تبليغاتX
وبلاگ علمی دکتر علیرضا کاوند بروجردی
وبلاگ علمی دکتر علیرضا کاوند بروجردی
عقلانیت دینی
موافقان بازداشت میر حسین
موافقان با بازداشت و محاکمه میر حسین موسوی اینجا را ببینند
|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در پنجشنبه 1388/05/29 ساعت 23:59 |

میر حسین ضد انقلاب و امام

ابراهيم اسرافيليان:
"آيت " مي‌گفت روزي ميرحسين در برابر انقلاب مي‌ايستد

خبرگزاري فارس: شهيد آيت اعتقاد داشت كه ميرحسين موسوى وابستگى‌هايى به ملى گراها دارد و هيچ اعتقادى به جريان انقلاب ندارد و معتقد بود حتى روزى ايشان به عنوان مخالف در برابر انقلاب خواهد ايستاد.

به گزارش خبرنگار "سرويس فضاي مجازي " به نقل از جوان ، متن گفت‌وگوي ابراهيم اسرافيليان، يكي از دوستان شهيد دكتر حسن آيت در سالگرد شهادت ايشان به شرح زير است:

در گفت و شنودى كه در پى مى‌آيد به بازشناسى منش فكرى و سياسى چهره‌اى پرداخته‌ايم كه در سه دهه اخير به دلايل گوناگون مورد غفلت يا تغافل قرار گرفته است. اينك پس از شفاف شدن ماهيت جريانات سياسى كشور، شاهد تحقق بسيارى از پيش بينى‌هايى هستيم كه او در سال‌هاى آغازين انقلاب قولاً و عملاً نسبت به آن هشدار مى‌داد. اين سخن به معناى مطلق انگارى درباره انديشه و عمل دكتر آيت نيست، اما بى‌نياز از تذكر است كه كارنامه فكرى و سياسى او نيز واجد نكات قابل اقتباس و اعتناى فراوان است.

* از چه مقطعى و چگونه با شخصيت آيت آشنا شديد؟

از دوران دبستان با هم در يك مدرسه بوديم تا دوره دبيرستان كه دوره سيكل اول را با هم خوانديم اما دوره سيكل دوم من به اصفهان رفتم و درس خواندم و ايشان در نجف آباد ماند. دوره ليسانس را هر دو در دانشسراى عالى خوانديم. ايشان در رشته ادبيات و من در رشته رياضيات تحصيل كردم. پس از آن در رشته‌هاى ديگرى مانند حقوق و جامعه شناسى هم ايشان تحصيل كردند و به خاطر علاقه‌اى كه به علم و تحصيل و ارتباط با دانشجوها داشتند همواره در دانشكده فعاليت داشت و تا زمان شهادتش در كنار هم بوديم.

* از ديدگاه شما دكتر آيت چه ويژگى‌هاى بارز شخصيتى داشتند؟

شهيد آيت بسيار خوش حافظه و دقيق بود و بسيار به مطالعه كردن علاقه‌مند به طورى كه اين امر باعث مى‌شد كمتر به زندگى عادى اش توجه داشته باشد. به ياد دارم كه در كلاس ششم متوسطه كتابى نداشتيم و بيشتر به حافظه‌مان متكى بوديم. دكتر آيت حافظه قوى‌ترى نسبت به من داشت به طورى كه يك روز قرار گذاشتيم كتاب لغتى كه نوشته آقاى الله‌وردى بود را تا ظهر بخوانيم كه شهيد آيت موقع ظهر آمد و گفت مطالب را حفظ كرده اما بنده تا عصر آن روز نتوانستم لغات را حفظ كنم.

* از وضعيت خانوادگى‌شان بفرماييد؟

از خانواده مذهبى بود. پدر بزرگ مادرى اش آقا سيدعلى نجف آبادى از علماى تراز اول اصفهان بود. پدرش هم روحانى بود و كشاورزى مى كرد. حتى به دليل فقر مالى كه داشتند مادر ايشان قاليبافى مى كرد تا پولش كمك تحصيل ايشان باشد. خود مرحوم آيت هم بعد از خرداد سال 42 به دليل آنكه دائماً در حال فرار بود درآمدى نداشت و برهمين اساس صدمه مادى بسيارى به ايشان وارد شده بود. به خاطر دارم در سال 43 تا 44 شهيد آيت به بنده كه در اصفهان بودم پيغام داد كه اگر مى‌توانى 100 تومان براى من به تهران بياور، به نشانى گلوبندك، مغازه حاج قاسم عطار، من نيز از اصفهان به تهران آمدم و حاج قاسم عطار را پيدا كردم و به ايشان گفتم دكتر آيت از بنده خواسته پولى برايشان بياورم كه حاج قاسم عطار بار اول منكر شناخت دكتر آيت شد اما بعد از اصرارهاى بنده گفت كه مى پرسد آيا كسى، فردى با مشخصاتى كه بنده عرض كرده بودم را مى شناسد يا نه! بعد از ظهر اطلاع داد كه بله، يكى از رفقا گفته ايشان را مى شناسد و ما را با خود به منزل دكتر آيت برد. وقتى دكتر آيت را ملاقات كردم، ديدم با آنكه ايشان بيمارى قند داشت و بيمارى اش به 500 تا 600 رسيده بود و حال خوبى نداشت يك زيرزمين در جنوب شهر تهران كرايه كرده بود كه هواى بسيار بد و شرجى داشت.
دكتر آيت به بنده گفت كه در اينجا هيچ چيز حتى غذا هم ندارم، كرايه اينجا را هم نمى توانم پرداخت كنم و به خاطر هواى بد اتاقم شب ها به روى سقف سرويس بهداشتى كنار حياط مى روم و استراحت مى كنم كه اين هم مورد اعتراض صاحبخانه است و دائماً متذكر مى شود كه آنجا را كرايه نكرده ام.
بنده نانى تهيه كردم و همراه با پول به ايشان دادم و رفتم. ايشان بعد از مدتى ديگر نتوانسته بود كرايه اتاقش را بپردازد، در مدرسه طلاب ملاعبدالله كه در زاويه جنوب غربى پارك شهر واقع بود يك حجره گرفته بود و به دليل اينكه تمام حجره هاى مدرسه پر بود حجره اى بالاى سرويس بهداشتى مدرسه به ايشان رسيده كه از اين سرويس بهداشتى موش هاى بزرگى وارد اتاق دكتر آيت مى شد. به طورى كه موش ها حتى كفش هاى ايشان را هم جويده بودند و براى اينكه شناخته نشود مجبور بود در اتاقش را هميشه ببندد و تنها شب ها روى سقف شبستان مى رفت و تا اذان صبح را آنجا مى خوابيد.
ايشان با سختى‌هاى بسيارى در زندگى اش روبه رو بود. يك سال قبل از پيروزى انقلاب مدتى را در مدرسه عالى قضايى به تدريس پرداخت و به دليل تسلطى كه به مسائل مذهبى داشت و همچنين علوم اجتماعى مريدان بسيارى پيدا كرد. اما هيچ گاه فقر مالى اش مانع از اين نشد كه دست از مبارزه بردارد.

* عوامل مؤثر در شكل گيرى انديشه سياسى و نگاه تاريخى دكتر آيت كدامند؟

وضع اجتماعى آن دوران از عوامل مؤثر در شكل گيرى انديشه ايشان بود. برخى از افراد در دوران كودكى هم انسان هاى بالغى هستند و برخى ديگر در 90 سالگى هم انسان هاى صغيرى هستند. دكتر آيت جزو كسانى بود كه از دوران كودكى بالغ بود و بر اين حساب در همان دوران هم مسائل اجتماعى را به خوبى درك مى كرد و اصولاً از دوران دبستان مانند بنده نبود و درگير مسائل روز بود. در آن دوران با آنكه يك قران پول براى ايشان پول زيادى بود اما آن را تهيه مى كرد و به آشنايان مى داد كه به اصفهان بروند تا برايش روزنامه تهيه كنند. در آن زمان در نجف آباد روزنامه توزيع نمى شد. پس از آنكه روزنامه را به دست مى آورد آن را مطالعه كرده قسمت هايى را كه از نظر خودش مهم بود با قيچى مى بريد و پنهان مى كرد. اوايل در سوراخ ديوار گذاشته و در آن را گل مى گرفت ولى بعدها چمدان فلزى بزرگى پيدا كرد و آنها را داخل چمدان فلزى قرار مى داد. در رابطه با هر يك از شخصيت هاى سياسى تمام اطلاعاتى راكه به دست مى آورد را جمع آورى مى كرد و در مورد مسائل سياسى ديد بسيار وسيعى داشت.
حتى در دوران جوانى (22 تا 23 سالگى) نامه اى به يكى از رجال سياسى آن زمان نوشت تحت اين عنوان كه اگر مى خواهيد در ايران حكومتى به دست بياوريد بايد بر مبناى اصول اسلام و شيعه باشد در غير اين صورت حكومت شما دوامى نخواهد آورد و اساس مبارزاتش بر مبناى مسائل سياسى بود. ايشان علاوه بر اينكه در تاريخ، علوم اجتماعى، ادبيات و حقوق تحصيل كرده بود و مدارك ليسانس و فوق ليسانس و بالاتر به دست آورده بود، در علوم مذهبى هم اطلاعات وسيعى داشت، عربى را هم به خوبى مى دانست.
به ياد دارم اولين كتاب عربى را با هم به اتفاق يك نفر ديگر در سه ماهه تعطيلى تابستان نزد آقا شيخ حسن معزى خوانديم كه ايشان پس از آن هم مطالعه عربى را ادامه داد. به طور كلى وضع اجتماعى آن دوران براى شهيد دكتر آيت خود يك معلم بود. در زندگى اصولاً عده اى وجود دارند كه جامعه خود را مى سازند و تعداد بسيار اندكى هستند و در كنار آنها افرادى وجود دارند كه معمولاً تعداد زيادى هستند و جامعه آنها را مى سازد. شهيد دكتر آيت جزو كسانى بود كه مى توانم بگويم مى خواست جامعه را بسازد.

* دكتر آيت بيشتر تحت تاثير كدام شخصيت مبارز مذهبى بود؟

بيشترين تاثير را آيت الله كاشانى روى دكتر آيت داشتند. بعد از دوران دبيرستان دكتر آيت با آيت الله كاشانى ارتباط پيدا كرد البته پيش از آن دورادور با مبارزات آيت الله كاشانى آشنايى داشت.

* قبل از پيروزى انقلاب شهيد دكتر آيت در كدام يك از عرصه هاى مبارزاتى فعال بود؟

مى توانم بگويم شهيد دكتر آيت در تمام عرصه هاى مبارزاتى فعال بود. از يك سو ارتش سرى و زيرزمينى تشكيل داده بود و از سويى ديگر از سال 42 تشكيلاتى را به وجود آورده بود كه به واسطه آن داخل ارتش نفوذ بسيارى كرده بودند. حتى جوانانى را به داخل ارتش فرستاده بود كه در داخل ارتش به شناسايى افرادى كه زمينه هاى انقلابى داشتند بپردازند و آنها را به نحوى جذب مى كردند. روش شهيد آيت به گونه اى بود كه به هيچ كس اجازه نمى داد شماره تلفن و آدرسى را يادداشت كنند و تمام آنها موظف بودند اطلاعات را حفظ كنند. حتى اگر اعلاميه اى داشتند بايد بعد از مطالعه سريعاً رد مى كردند و نبايد نزد خود نگه مى داشتند. حتى به كسانى كه داخل گارد شاهنشاهى بودند و مشكل خواندن نماز را داشتند گفته بود كه يك پلاستيك بزرگ را در سرويس بهداشتى پهن كنند و همانجا نماز بخوانند و اين امر باعث شده بود كه به ايشان بگوييم چه فتواى عجيبى دادى آيت!
از نظر جنبه تئورى هم مفصلاً كار مى كرد. در همان مدرسه عالى قضايى قم كه براى تدريس مى رفت علاوه بر دروس، مسائل سياسى را هم مطرح مى كرد. در خارج از كشور نيز با افراد بسيارى در ارتباط بود. مثلاً محمد منتظرى كه يكى از اعجوبه هاى روزگار بود و در روزگار مثل او از نظر فعال بودن ديگر نيست كه به فرمايش حضرت امام(ره) در راه خدمت به اسلام محمد منتظرى سر از پا نمى شناخت همراه بود و با افرادى نظير محمد منتظرى بسيار ارتباط داشت و در مبارزات با هم بودند.

* شهيد آيت از چه مقطعى و چطور مبارزاتش را آغاز كرد؟

بعد از خرداد خونين سال 42 از اصفهان به تهران آمدم و در ملاقاتى كه با دكتر آيت داشتم از ايشان سؤال كردم، حالا بايد چكار كرد؟ كه ايشان گفت تنها راهش جنگ مسلحانه است. و از همان زمان بود كه شروع كرد به نفوذ كردن داخل ارتش. پس از آن بنده از دانشگاه اصفهان به اهواز و از اهواز به تهران تبعيد و بعد هم از كار بركنار شدم و به صورت فرار به انگلستان رفتم. زمانى كه بازگشتم دكتر آيت از من پرسيد آيا كارت عضويت هيات علمى دارم يا نه، كه گفتم: خير ندارم. مرحوم دكتر آيت گفت سريعاً برو و تهيه كن. بعد از آن جوانى را به معرفى كرد و گفت اين جوان مى خواهد در گارد شاهنشاهى استخدام شود و به كارمند معتبرى نياز دارد كه ضمانتش را بكند من بدون آنكه بدانم آن جوان كيست ضمانتش را كردم و ايشان وارد ارتش شد. اين فرد شهيد كلاهدوز بود.

* آيا خاطره‌اى از مبارزات ايشان داريد؟

بله. زماني كه قرار بود راهپيمايى كنندگان عاشورا و تاسوعا توسط رژيم شاه بمباران شوند، مرحوم كلاهدوز و ديگر دوستانش در ناهارخورى افسران بعد از صرف غذا افسران و خلبان ها را به مسلسل بسته و كشته بودند و بدين ترتيب مساله بمباران راهپيمايى تهران را منتفى كرده بودند.
شهيد سيدموسى نامجو هم همانند شهيد كلاهدوز از اعضاى اين ارتش سرى بود. وى معاون دانشكده افسرى بود و با مهارتى خاصى توانسته بود رئيس دانشكده را كه در برابر انقلابيون مبارز ايستادگى مى كرد را متقاعد كند تا دانشكده را تسليم انقلابيون و مردم كند.
ايشان به رئيس دانشكده گفته بود دورتا دور دانشكده را مردم گرفته اند ما كارى نمى توانيم بكنيم بهتر اين است كه تسليم شويم تا اقلاً اسلحه ها و مهمات براى ملت بماند و خودمان هم نجات پيدا كنيم كه رئيس دانشكده هم مى پذيريد و در را باز مى كنند و مردم داخل دانشكده مى شوند. البته اين مبارزات مسلحانه بگونه‌اى نبود كه افراد را ترور كنند بلكه آنها مامور بودند تا خود را آماده كنند اگر لازم شد با يك يورش مسلحانه نظام را ساقط كنند كه در آخر هم به همين صورت انجام شد.

* بدبينى شهيد آيت نسبت به گروه‌هاى ملى گرا از چه نشات مى گرفت؟

شهيد آيت تقريباً يك دايره المعارف سياسى معاصر بود و تمام رجال سياسى معاصر را دقيقاً مى شناخت و حتى براى بعضى از آنها پرونده اى داشت و از سوابق آنها با خبر بود. ايشان اكثر اين افراد ملى گرا را وابسته مى دانست و اعتقاد داشت برخى از آنها از اعضاى گروه فراماسون هستند. اعتقاد داشت اين گروه هاى ملى گرا معتقد و پايبند به دين و شريعت و اسلام فقاهتى نيستند. مثلاً تهمت زدن را يك امر عادى مى دانستند و بيشتر مذهب را به عنوان يك وسيله و ابزارى براى اهدافشان مى دانستند.

* از حساسيت دكتر آيت نسبت به حضور وابستگان به جبهه ملى و نهضت آزادى در مناسبت جمهورى اسلامى چه خاطراتى داريد؟

آنها را مقيد به ولايت فقيه و اسلام فقاهتى نمى دانست و حساسيتش از اين مساله نشات مى‌گرفت. پيش بينى هاى دكتر آيت در مدت اين 30 سال انقلاب به وضوح قابل رويت است. در مجلس خبرگان قانون اساسى آنها در برابر بسيارى از موارد قانونى مخالفت مى كردند كه دكتر آيت با منطق قوى اى كه داشت به تنهايى در مقابل آنها مى ايستاد و بر آنها پيروز مى شد، چون آيت يكى از خصوصياتش استدلال هايش بود كه باعث مى شد آنها را از ميدان به در برد.

* پس از پيروزى انقلاب گروه هاى ملى گرا مكرراً دكتر آيت را به ادامه عضويت در حزب زحمتكشان و خط گرفتن از دكتر بقايى متهم مى‌كردند، ديدگاه شما در اين باره چيست؟

بعد از آنكه آيت‌الله كاشانى از سياست كناره گرفت و خانه نشين شد به دكتر آيت گفته بود كه اگر به دنبال عضويت در حزبى هستى به حزب زحمتكشان برو. در واقع شعار دكتر بقايى و حزب زحمتكشان اين بود كه ما براى راستى و آزادى قيام كرده‌ايم. معمولاً اينها جلساتى داشتند كه در آن كشك بادمجان مى‌خوردند و تا سال 1347 كه دكتر آيت در آن جلسه اعلام مى كند براى گرفتن حكومت از دست شاه راهى جز مبارزه مسلحانه وجود ندارد كه آنها مخالفت مى كنند و عملاً دكتر آيت را از حزب طرد مى كنند و بعد از آن هم با هم اختلاف داشتند و در اوايل انقلاب هم كه مساله قانون اساسى مطرح شد، دكتر بقايى اعلام كرده بود با هر نوع حكومت مذهبى در ايران مخالف است و همچنين وصيتنامه اى دارد تحت عنوان وصيتنامه سياسى كه بر روى نوار است.
عده‌اى معتقدند دكتر آيت اصل ولايت فقيه را از دكتر بقايى گرفته بود در حالى كه دكتر بقايى كلاً با حكومت مذهبى مخالف بود و در واقع ولايت فقيه را آيت از درس هاى آيت‌الله خمينى(ره) گرفته بود زمانى كه در عراق در تبعيد به سر مى برد. امام خمينى (ره) يكسرى درس هايى تحت عنوان حكومت اسلامى و ولايت فقيه داشته كه خود تقرير كرده بودند و دكتر آيت اين اصل را از دروس ايشان گرفته بوده. آقاى لطف‌الله ميثمى كه خود جزو نهضت آزادى بود از مريدان آقاى مهندس بازرگان در راه مجاهد همان نوار وصيتنامه سياسى دكتر بقايى را تحت عنوان «افول يك مبارزه» با دست كارى هايى پياده كرد و همچنين آن نوار در خارج از كشور تحت نام «آن كس كه گفت نه!» يعنى به حكومت اسلامى گفت نه، پخش شد كه باعث دستگيرى دكتر بقايى شد.
من نمى توانم بگويم دكتر بقايى آدم خوبى بود يا نه به اين دليل كه شناخت كافى از ايشان ندارم اما به گونه اى عمل كردند كه نام او همراه با جرم باشد. در واقع روش آنها بدين صورت است كه اگر بخواهند كسى را بدنام كنند با توجه به امكانات و تبليغات فراماسونرى كه دارند و تشكيلات استكباريشان همه كار مى توانند بكنند.
در واقع قبل از سال 1347 آيت با آنها ارتباط آنچنانى نداشت و عضو حزبشان هم نبود تنها آنها را همراهى مى كرد و بعد از آن هم كه از حزب طرد شد با آنها مخالفت داشت. دكتر آيت همانند نهنگى بود كه هيچگاه درون اين حوضچه ها قرار نمى‌گرفت. در واقع بسيار بالاتر از اين حزب ها بود و در مجلس خبرگان هم كه مى ديدند تاب مقابله با او را ندارند، وى را به شهادت رساندند كه باز هم بعد از شهادت سعى كردند بدنامش كنند.

* به شهادت اسناد، دكتر آيت قبل و پيش از همه نسبت به ميرحسين موسوى سوءظن پيدا كرد، علت اين امر چه بود؟

ايشان اكثر رجال سياسى صد سال اخير را دقيقاً مى شناخت و از خط و ربط افراد آگاه بود و وابستگى افراد را مى دانست و اين اطلاعات باعث مى شد كه با ميرحسين موسوى مخالف باشد. ايشان اعتقاد داشت كه ميرحسين موسوى وابستگى هايى به ملى گراها دارد و هيچ اعتقادى به جريان انقلاب ندارد و معتقد بود حتى روزى ايشان به عنوان مخالف در برابر انقلاب خواهد ايستاد كه درست هم فكر مى كرد و اطلاعاتش كامل بود.
البته نمى دانم اين اسناد را از كجا تهيه مى كرد اما نسبت به ميرحسين سوءظن نداشت سوءظن براى مواقعى است كه انسان گمانى ببرد كه اين گمان هم مى تواند مثبت و هم منفى باشد. اما اطلاعاتى كه آيت داشت هيچ ربطى به گمان و سوءظن ندارد. مسائل سياسى همانند شاعرى است كه اگر فردى همه اشعار را از حفظ باشد و قواعد شعرى را هم بداند اما طبع شعرى نداشته باشد نمى تواند شعرى بگويد.
در امور سياسى هم غير از وجود اسناد فرد بايد شم سياسى هم داشته باشد تا بتواند امور را پيش بينى كند كه دكتر آيت اين استعداد فوق العاده را دارا بود.

* علت اينكه دكتر آيت از موضع مخالفت با تصدى وزارت امور خارجه توسط ميرحسين موسوى كوتاه نيامد چه بود؟

بر اساس اطلاعاتى كه آيت به دست آورده بود ميرحسين موسوى وابستگى هايى داشت و اين وابستگى ها مى توانست در صورت تصدى وزارت امور خارجه به نفع ايران نباشد. به عنوان مثال اگر من به عنوان وزير امور خارجه انتخاب شوم كه داراى وابستگى هايى باشم به جاى آنكه به نفع ملت خود عمل كنم به دشمن كمك خواهم كرد و در واقع به كشورم خيانت خواهم نمود. و بر اين اساس ايشان را شايسته اين سمت نمى دانست.

* اين اسناد شامل اسناد فعاليت‌هاى سياسى‌ آقاى ميرحسين موسوى بودند؟

اولاً بايد بگويم آن طور كه شنيده ام گفته مى شود كه در برگه عضويت آقاى ميرحسين زمانى كه سؤال مى شود آيا شما پيش از انقلاب فعاليت سياسى داشته ايد؟ مى گويد خير تا قبل از پيروزى انقلاب وارد جريانات سياسى نشده بودم ولى زمانى كه انقلاب شد و مردم تظاهرات مى كردند مى آمدم و آنها را تماشا مى كردم. ايشان به همراه خانمشان زهره كاظمى دانشجوهاى دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران بودند.

* به غير از تصدى وزارت امور خارجه دكتر آيت در چه موارد ديگرى با ميرحسين موسوى مخالفت مى كرد؟

ايشان مخالف ميرحسين موسوى بود و از روش و خط و مشى ايشان راضى نبود. حتى در حزب هم كه بود اعتقاد داشت ميرحسين موسوى ظاهراً عضو حزب است ولى با حزب جمهورى اسلامى و قانون اساسى و جريان انقلاب نيست. آيت زودتر از همه موسوى را شناخت.

* از رويداد شهادت دكتر آيت چه خاطراتى داريد؟

همسر دكتر آيت نقل مى كرد سه روزى بود كه دكتر آيت بيمار بود، صبح روز سوم اسناد و مداركى را جمع كرده داخل يك پوشه مى گذارد كه برود. خانمش مى گويد كه بيمار هستى بمان استراحت كن، دكتر آيت مى گويد امروز بايد بروم مجلس، امروز سرنوشت انقلاب مشخص خواهد شد.
امروز قرار است مساله تصدى وزارت امور خارجه آقاى ميرحسين موسوى مطرح شود! پوشه را عقب پيكان قرار مى دهد. ماشين بنزى در 10 مترى منزل دكتر آيت در حال پنچرگيرى بوده. زمانى كه دكتر داخل ماشين مى شود بنز حركت مى كند و دكتر آيت را به مسلسل مى بندد و در حدود 60 تير شليك مى كنند كه هنوز هم با آنكه در را تعمير كرده اند باز هم جاى گلوله ها باقى مانده.
پس از آن همسر دكتر آيت نقل مى كند چند لحظه اى گيج حادثه بوديم كه يكدفعه به ياد پوشه مدارك افتاديم و به دنبالش گشتيم گفتند پاسدارى پوشه را برداشته و همراه خود برده، دريافتيم كه پوشه مدارك به وزارت امور خارجه رفته. پس از آنكه پاسدار را پيدا كرديم سراغ مدارك را گرفتيم، ابتدا منكر همه قضايا شد اما با اصرار ما قبول كرد و رفت مدارك را از اتاقى ديگر بياورد. بعد از 30 دقيقه به دنبال پاسدار داخل اتاق شديم كه ديديم فرار كرده و ديگر اثرى از او نيافتيم. اينكه چه مواردى را مى خواست در مجلس مطرح كند هيچگاه مشخص نشد.

* اين جريان را چه كسى پى گرفته و نقل مى كند؟

هم خانم دكتر آيت و هم آقايى كه باجناق دكتر آيت بوده و به دنبال آن پاسدار مى رود.

* جرياناتى پس از شهادت دكتر آيت سعى در كمرنگ كردن نقش ايشان داشتند در اين رابطه توضيح بفرماييد؟

بله. مسلماً سعى شد كه نقش آيت كمرنگ شود. در واقع جريان هايى كه آيت با آنها به مخالفت برخاسته بود در اين امر بسيار موثر بودند، به اين دليل كه در زمان حياتش هيچكدام تاب مقاومت در برابر قدرت منطق او را نداشتند. به قول خانم دكتر آيت كه مى گفت: بعد از شهادت آيت كه هم از شهداى حزب جمهورى اسلامى و هم شهداى انقلاب بود هيچ توجهى به ما نشد و دكتر آيت بعد از شهادت با بى مهرى روبه رو گرديد.

* ارزيابى شما از كارنامه فكرى و عملى دكتر آيت چيست؟

به اعتقاد من آيت انسان بسيار رستگارى بود. به اين علت كه هم عملكرد درستى داشت و هم از نظر فكرى انسان بسيار فهميده و دقيقى بود. در تمام كارهايش حساب شده عمل مى كرد. صددرصد كارنامه قابل قبولى داشت.
انتهاي پيام/

بر گرفته از:

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8805180551

|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در دوشنبه 1388/05/26 ساعت 17:39 |

کتاب " المستشرقون و شبهاتهم حول القرآن الکریم"
نگاشته شهید سید محمد باقر الحکیم

این کتاب  از کتب نادر و بسیار ارزشمند است که نسخه کپی آن با زحمات فراوان به دستم رسیده است.

در صورت نیاز به این کتاب ، مرا مطلع سازید.

|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در چهارشنبه 1388/05/14 ساعت 16:22 |

اربعین حسینی و روشهای عزاداری عموم مردم و رویکرد به آن

بيانات یکی از مراجع در پايان درس خارج فقه به مناسبت اربعين حسيني


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در دوشنبه 1388/05/12 ساعت 22:32 |

نگاهی دوباره به سن بلوغ دختران در اسلام
نگاهی دوباره به سن بلوغ دختران در اسلام

از دیدگاه آقای صانعی

پژوهشی جالب و عمیق و دقیق و قابل توجه و تامل


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در دوشنبه 1388/05/12 ساعت 22:15 |

سایت قلم نیوز میر حسین و رهنورد

محکوم به نابودی است

|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در جمعه 1388/05/02 ساعت 13:9 |

دفاع از وهابیت مدرن یا ؟
|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در جمعه 1388/05/02 ساعت 13:5 |

نامه ای به موسوی

نامه ای به میر حسین موسوی

برادر بزرگوار و عزیزم جناب آقای موسوی

سلام

سلام علیکم طبتم

سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار

سلامی به بوی خوش آشنایی به نخست وزیر اسبق جمهوری اسلامی

و درودی فراتر از زمان بر روح پرفتوح بت شکن تاریخ، امام راحل (ره) و شهدای گران ارج و مجاهدان مقرب انقلاب اسلامی

میر حسین عزیز

نمی دانم از کجا بیاغازم

اما

اکنون که چند هفته از انتخابات دهم ریاست جمهوری می گذرد باز هم متاسفانه ما در شهرهای خود در گوشه و کنار دچار هرج و مرج و اغتشاش از سوی افراد گوناگون با تفکرات و اندیشه های (اصلاح طلب، ضد نظام جمهوری اسلامی و لائیک مدار) متفاوت هستیم.

این هرج و مرجها طبق گفته مردم ایران، به ویژه مردم تهران، آسایش را از زندگی روزمره ربوده و شرایط را برای همگان تنگ کرده است.

نمی دانم آیا درست می بینم یا نه ؟

کشور عزیزمان ایران که خونها و جانهای فراوانی در طول این 14 قرن اخیر پس از ورود اسلام به آن، برای آبیاریش به دامن سبزش ریخته شده، در التهاب و تنش می غلطد و دشمنان تا بن دندان مسلحش، کینه توزان حیوان صفتش و مغرضان بیمار دلش و کینه توزان همیشگیش، بیش از پیش خوشحال تر و مسرورتر گشته و منتظر اضمحلال و سرنگونیش و افول یکباره اش هستند. این انتظار چیزی نیست که به لطف خداوند و یاری سبزش و دعای حضرت قطب عالم امکان ولی زمان حجه بن الحسن العسکری(روحی و ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) به تحقق مقرون گردد، چه رسد به آنکه محقق گردد.

.

.

.

.

.

ای پیامبر! لولاک لما خلقت الافلاک

ای پیامبر! خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلی

.

.

.

.

.

منم علی(علی نفسی سلام الله و النبی و الملائکه)

آنکه

گویم:

انی بطرق السماء لاعلم منی بطرق الارض

‍‍‍‍.

.

.

.

.

منم علی که انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی

منم علی که ینحدر عنی السیل و لا یرقی الی الطیر

منم علی که فسدلت دونها ثوبا و طویت عنها کشحا

منم علی که فطفقت ارتئی بین ان اصول بید جذاء او اصبر علی طخیه عمیاء

من همان علی ام که فرمودش نبی رسالت پناه:

تو نسبت به من چون هارونی نسبت به موسی با این فرق که پس از من پیامبری نیست

من همان علی ام ......که سر در چاه کوفه کردمی

من همان علی ام ......که ناشناس شبم که به تاریکی شب

می کشم بار گدایان بر دوش

...........................................................................

وقتی که دیدم میراث مردم را به غارت بردند.............

وقتی که دیدم میراث کائنات و هستی را به غارت بردند.............

وقتی که دیدم میراث مرا به غارت بردند.............

وقتی که دیدم میراث نبوت را به غارت بردند.............

وقتی که دیدم میراث خدا را به غارت بردند.............

چه باید می کردم.............

می جنگیدم؟؟؟؟؟ !!!!!!!!

می ایستادم و دم فرو می بستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!!

نه !!!!

.

.

.

.

.

به کارزار غاصبان می روم و مغصوبانه همراهشان می شوم

چرا؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

چون ترسیدم؟؟؟؟؟؟؟

چون لرزیدم؟؟؟؟؟؟؟

چون قدرت ایستایی در مقابل گرگان عرب را درخود ندیدم؟؟؟؟؟؟!!!!

چون جانم را دوست تر از دینم داشتم؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

چون حفظ خانوده ام را ارجح می دانستم؟؟؟؟ !!!!!!!!!!

مگر اولین شهیده ولایت را تقدیمش نکردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

مگر حسنم، حسینم و زینبم یتیم نشد؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!

مگر فرقم چون سیب بهشتی پیامبر دو نیم نشد؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

مگر نگفتند علی کافر شده(العیاذ بالله)؟؟؟!!!

مگر نگفتند علی مرتد شده؟؟؟!!!

مگر نگفتند یا خلافت شیخوخیت مدارانه عرب را می پذیری یا سربازان بیرون سقیفه ملعونه بنی ساعده منتظرند تا جانت را تقدیمت کنند؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دردهای مرا احدیت ذاتش در مرتبه اسم اعظم و اعماق جان رسول اعظم(صلی الله علیه و آله وسلم) در حقیقت محمدیش و زهرای اطهر(سلام الله علیها) و 11 فرزندم می دانند و بس!!!!!!!!!!

حال چرا قبول کردم؟؟؟؟؟

تفرقه ای که به جان امت افتاد و بسیاری از ترس آن دو پیشتازِ ظاهرِ پستاز باطن، دم فرو بستند، چون انس بن مالک و دیگران که گفتم در حقشان:

یا اشباه الرجال و لا الرجال

(ای مرد نمایان نامرد)

گفتند علی هوس حکومت کرده

علی جوان است

علی شوخ طبع است

علی بذله گوست

علی علم جنگ نمی داند

علی با سیاست خود را در قلب پیامبر جا داد

علی مترصد رحلتش بود

اما........

مگر من نبودم که و ان دنیاکم هذه لازهد عندی من عفطه عنز!!!!!!

مگر من نبودم که یا دنیا طلقتک ثلاثه!!!!!!!!!!!!!!!

مگر من نبودم که فرمود در حقم: علی گشاده روست نه ترش رو و هیچگاه از حدود الهی بیرون نرفته!!!!!!!!!!

مگر من نبودم که فرمود در حقم: انه اخیشن فی ذات الله(علی خشونتکی در راه خدا دارد)!!!!!!!!

جز برایش خشم نکردم و جز برایش شاد نگشتم.

آنها که خشونت مرا تاب نیاوردند با عقاب او چه کنند در عقبی!!!

مگر من نبودم که فردی مردمی بودم!!!!!!!!

مگر من نبودم که گرگان عرب را بینی به خاک مالاندم و پورعبدود را نه کینه توزانه، که کریمانه و بزرگمنشانه کشتم!!!!!!!!!!!!

مگر درب خیبر را جز به نیروی اسم اعظم ولایت محور الهی از ریشه در آوردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!

مگر یار غار پیامبر نبودم؟؟؟!!!!!

مگر نگفتند در مدحم ملائک مقرب که

لا فتی الا علی لا سیف الا ذو الفقار؟؟؟؟!!!!!!

مگر سینه من مالامال از دانش های ژرف نبوی والهی نبود که علم جنگ، نقطه ای از کرانه های اقیانوس بی انتهایش بود؟؟؟؟!!!!

مگر علم من در جنگ به عمل نیامد که فرمود در حقم:

لاعطین الرایه غدا الی رجل کرّار غیر فرّار؟؟!!!

آری همانم که هنوز پیکر مطهر رسول خدا بر زمین بود و میمون صفتان گرگ دل، بر جیفه ی کِرم آلودِ خلافت بی ولایت چنگ زدند و بریدند و دوختند و به تعبیربرادرم سلمان که از ما اهل بیت بود، خطاب به غاصبان حرم الهی و هتاکان حجله ولایی: کردید و نکردید!!!!!!

شستن و غسل و تدفینش با من بود.

اگر با من نبود پس با که بود.

آنان که حرمت جنازه اش را نگه نداشتند، چگونه حرمت حریم ولایتش را نگه می داشتند؟؟؟؟!!!

از یمن وجودش، از فرش حیوانیت به عرش انسانیت برآمدند و همانان بودند که به تعبیر همسرم راضیه مرضیه، پیش از بعثتِ پدرش، آب گنداب می خوردند(یشربون ماء الجشب)، بین مارهای کر و کور وسنگها و صخره ها زندگی می کردند. پوست حیوانات مرده را می خوردند و...

حالا چه شده که متمدن شده اند ؟؟؟؟!!!!!

فهمندگان ارزش خلافت و مدیریت جامعه خودند؟؟؟!!!

برخیشان 40 سال بر سر هیچ و پوچ خونها ریختند تا حضرتش میانشان صلح و دوستی برقرار کرد!!!!!!

اما این باز گشت به جاهلیت اولی بود.

بر اعقاب خویش برگشتند و پشتک جانانه به سوی شقاوت دیرینه زدند.

.

.

.

با این قوم سرکش و مردم نفهم و فهیم بزدل، چه باید کرد؟؟؟!!!

صبر!!!!!!!!

.

.

فصبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی.........

.

.

.

اری تراثی نهبا........

.

.

.

چرا باید خود را در دل پیامبر جا می دادم؟؟؟!!!

من که همانم که فرمود:

انا و علی من شجره واحده

انا و علی من نور واحد

من همانم که :

کنت مع الانبیاء سرا و مع محمد جهرا

کنت ولیا و آدم بین الماء و الطین

ما رایت شیئا الا و رایت الله قبله و بعده و معه

ولایت من احاطه قیومی خداست.

ولایت من بطن حقیقت محمدیست.

من عین نبی و نبی عین من و من ظاهر او و او باطن من است که فرمود: هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن.

مرا چکار با کسب دنیا و زر و زیورش که همه هستی تحت تصرف و عنایت منند از رهگذر علم الوهی.

گویا نشنیدند که :

بنا اهتدیتم فی الظلماء و تسنمتم ذروه العلیا و بنا انفجرتم عن السرار

.

.

.

وقر سمع لم یفقه الواعیه

.

.

.

و کیف یراعی النباة من اصمّته الصیحه

................

..............

............

..........

........

......

....

..

.

در غدیر چه شد؟؟؟؟

تحریفات شنیع واقعیات تاریخ اسلام از شرم زشتی خود و جفا در حق من تا ابد به خود می پیچند و صاحبانش مسرور از کرده خویش تا انتهای این دار فانی.

درود خاصم بر علامه امینی(در هم شکاننده دشمنان ولایت با ابزار دشمنان ولایت) و هر که راه مرا در عمل پاسداشت.

چراکه:

به عمل کار برآید به سخندانی نیست.

1- سکوت تدبیر مدارانه

2- همراهی مشفقانه برای اجرای حدود و احکام الهی

...................

برادرم بزرگوارم

الف) اگر حق شما بود پیروزی در انتخابات، تنفیذ رهبری از رییس جمهور منتخب عبث بود و خطا.

ب) اگر حق شما بود پیروزی در انتخابات، صحه رهبری بر اعلام نتایج، نادرست بود و بر فنا.

ج) مقام عظمای ولایت، تنفیذ کردند رییس جمهور منتخب را.

د) مقام عظمای ولایت، تایید کردند صحت شمارش آراء را.

ه) یا العیاذ بالله شما دراشتباهید و نمی فهمید و ولی امر مسلمین جهان العیاذ بالله درست گفته اند.

و) یا شما درست گفته اید و ولی امر مسلمین جهان العیاذ بالله نادرست گفته اند.

ه) نایب برحق ولی امر و صاحب هستی و عرش معلای الهی، از آنجا که جزء مخلصین و انسانهای کامل اند، و از بینش بالای خداوندی برخوردارند و ولایت حقه حقیقیه بر ما دارند، احتمال اشتباهاتشان در اینچنین مسائلی در حد صفر، و احتمال اشتباه شما در حد...؛ چرا که ژرفای بینش شما هیچگاه در حد نایب امام زمان نیست؛ افرادی احساسی مثل شما که زود از کوره به در می روند، کار مثل ریاست بر جمهورملت، برایشان سخت و طاقت فرساست، و ممکن است که هر روز به سمتی بغلطند. همچنانکه در این چند هفته غلطیدید و غلطاندید وتا توانستید بر عقول به اصطلاح فرهیختگان، سخنان زیبا و نابخردانه. صحیفه امام (ره) در صفحات مرتبط با شما کارنامه توانمندی هایتان را به وضوح نشان می دهد و ... .

ی) شما در بیانیه تان گفته اید دولت دهم مشروعیت ندارد.

الف+ب+ج+د+ه+و+ی= شما بر حق نیستید و مطیع واقعی ولی امر نمی باشید و مخالف رهبری نظر داده اید واین بسیار خطرناک است.

خنده دار تر از این نمی توان گفت که:

ما معتقدیم در انتخابات تقلب شده ولی مخالف با بازشماری تمام آراء هستیم.

می دانید این یعنی چه؟؟؟؟

مهمترین لوازم این تئوری عبارت است از:

1- درست بودن شمارش آرا.

2- تقلب در برگه های انتخاباتی و نوشتن اسم رییس جمهور منتخب به جای اسم شما توسط ناظران و رؤسای شعب.

اولی اثبات شد.

دومی اثبات نخواهد شد؛ چراکه:

1- شما ادعای دارید که رییس جمهورکشور باید به مردم کشورش حسن ظن داشته باشد.

2- شما به منتخبین شورای نگهبان بر سر صندوق ها شک دارید.

3- منتخبین شورای نگهبان بر سر صندوق ها، جزو مردم امین و صالح و منتخبند.

نتیجه اول:

شما به مردم امین و صالح و منتخب، شک دارید.

نتیجه دوم:

حال که به منتخبین و صالحین شک دارید، لزوما و منطقا، حتما به دیگر مردم حسن ظن ندارید و بلکه شک دارید.

نتیجه سوم:

خلاف ادعای شما ثابت می شود که این یعنی خیال خام و فرا فکنی در سطح افکار عمومی.

.

.

در سخنرانی رهبر معظم انقلاب حق شما ادا شد.

هم از شما تعریف شد و هم انتقاد شد. کسی منکر تعریفات نیست.

اما انتقادها قابل تامل بود:

«دشمنان همين اعتماد مردم را هدف گرفته‏اند؛ دشمنان ملت ايران ميخواهند همين اعتماد را در هم بشكنند. اين اعتماد بزرگترين سرمايه‏ى جمهورى اسلامى است، ميخواهند اين را از جمهورى اسلامى بگيرند؛ ميخواهند ايجاد شك كنند، ايجاد ترديد كنند درباره‏ى اين انتخابات و اين اعتمادى را كه مردم كردند، تا اين اعتماد را متزلزل كنند.»

بیننا و بین الله خودتان کلاه خود را قاضی کنید.

شما و طیف حامیتان، پیش و پس از انتخابات، بیشتر ضربه زدید یا دشمن در آن ور مرزها؟؟؟!!!

اعتماد شکنی ها کار آقای اوباما و خانم کلینتون بود؟؟؟!!!

تا شما هستید کی به حرف اوباما گوش می دهد؟؟؟!!!

تا شما هستید کی به حرف پرز و نتانیاهو و ایهود باراک خونخوار گوش می دهد؟؟؟!!!

تا شما هستید کی به حرف مرکل و... گوش می دهد؟؟؟!!!

تا شما هستید کی به حرف CNN و BBC و ABC news و FOX news و ... گوش می دهد؟؟؟؟؟؟

تا سايت قلم نيوز شماست کی توجه به سایتهای غرب و اروپا می کند؟؟؟

و اين را بدانید که :

تا شما در عرصه سیاست اینگونه حق به جانب باشید، طرفداران شما گوش به حرف ولی فقیه(زید عزه) و رییس جمهور منتخب نمی دهند.

این برای من سخت دردناک است که پس از سخنرانی رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه، فردی مرا دید و گفت:

«رهبر دیکتاتورتونم که از دیکتاتوری حمایت کرد!!!!»

شما اعتقاد مردم را به فضاحت کشیده اید به طوریکه حرف رهبر دلسوزمان را هم قبول ندارند.

شما با افکار عمومی چه کرده اید که بر روی بام ها فریاد مرگ بر دیکتاتور سر داده می شود.

اصل حاكم فكري شما به قول امروزی ها «زور چپونی» و ادعای بی دلیل است. در اسلامی که شما به آن معتقدید آمده: البینه لمن ادعی(هرکس ادعا می کند باید بینه بیاورد).

پس کو آن همه دلیل و مدعای محکمه پسند که قرار بود در دادگاه عدل نظام بیاورید؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!

آیا ظنیات و گمان های شما و اطرافیانتان، که می خواستید و احتمالا باز هم می خواهید انتخابات دوباره برگزار شود، از یقینیات و شواهد عینی در شمارش آراء توسط شورای نگهبان در انظار اصحاب رسانه و ... ، مقام بالاتری دارد؟؟؟؟!!!!

شما چرا از سردار رضایی درس متانت اخلاقی را فرا نمی گیرید؟؟؟

ایشان وقتی دید که اقبال عمومی به سمتش نیست، جزع و فزع نکرد، اعتراضات خود را قانونی دنبال کرد و اولین کسی بود که به آقای احمدی نژاد تبریک گفت. هر چند تبریکش را به موقع پخش نکردند. و ای کاش همان روز پخش می شد.

این سردار جبهه و جنگ که 8 سال مداوم، در خط اول رزم برای مردم کشورش جان را به دست گرفته بود، اخلاق شکست را به وضوح برای همگان ترسیم کرد.

شما چه کردید؟؟؟؟؟

مثل 4 سال پیشِ آقای کروبی، همه چیز را زیر سؤال بردید.

4سال پیش، آقای کروبی، بعد انتخابات تهمتهای زشت و ناروایی به برخی افراد زد و رهبر معزز هم در نامه ای، جواب محکمی به او داد که دیگر از این حرفهای ناپخته نزند و گفتند من از شما تعجب می کنم آقای کروبی؛ شما با این همه سابقه در نظام از شما بعید است که ... .

در اینجا چون شما محل بحث هستید، نکات مرتبط با شما آورده می شود وگرنه دیگر نامزدها مصون از اشتباه نیستند و هر کدامشان در برخی مواضع و سخنان خود قابل نقدند.

جناب آقای میر حسین

برادر عزیز 67 ساله که حدود 7 دهه از سن شما می گذرد؛ از شما این حرکات بسیار بسیاربعید بود و همان محبوبیتی را که داشتید نیز مطمئن نباشید که محفوظ مانده باشد.

چه سخت است که نخست وزیر کشور دل ولی فقهم را و ولی فقیهش را به درد آورده باشد. همو که باید همیشه مطیعش باشد وگوش به فرمانش.

شما چه کردید که رهبری در نماز جمعه فرمودند:

«آن مردمى هم كه به اين چهار نفر رأى دادند، اينها هم با اعتقاد به نظام رأى دادند، تشخيص دادند اين براى كشور بهتر است، به نظام پابندى‏اش بيشتر است، به او رأى دادند. آن كسى را كه صالحتر براى خدمت به نظام ميدانستند، به او رأى دادند؛ مردم هم در چهارچوب نظام عمل كردند.»

.

.

« در مواردى انسان ميديد كه در اين مناظره‏ها جنبه‏ى منطقى مناظره ضعيف ميشد؛ جنبه‏ى احساساتى و عصبى پيدا ميكرد؛ جنبه‏ى تخريبى غلبه پيدا ميكرد؛ »

.

.

« بى‏انصافيهائى احياناً ديده شد؛ هم بى‏انصافى نسبت به اين دولت با اين همه حجم خدمت »

.

.

« از يك طرف صريحترين اهانتها به رئيس جمهورِ قانونى كشور شد. حتى از دو سه ماه قبل از مناظرات هم اين سخنرانى‏ها را براى من مى‏آوردند و من ميديدم يا گاهى مى‏شنيدم؛ تهمتهائى زدند، حرفهائى گفتند؛ به كى؟ به كسى كه رئيس جمهور قانونى كشور است، متكى به آراء مردم است. نسبتهاى خلاف دادند، رئيس جمهور مملكت را كه مورد اعتماد مردم است، به دروغ‏گوئى متهم كردند! اينها خوب است؟ كارنامه‏هاى جعلى براى دولت درست كردند، اينجا آنجا پخش كردند، كه ما كه در جريان امور هستيم، مى‏بينيم ميدانيم كه اينها خلاف واقع است؛ فحاشى كردند؛ رئيس جمهور را خرافاتى، رمال، از اين نسبت‏هاى خجالت‏آور دادند؛ اخلاق و قانون و انصاف را زير پا گذاشتند. »

.

.

« مردم اطمينان دارند؛ اما برخى از طرفداران نامزدها هم اطمينان داشته باشند كه جمهورى اسلامى اهل خيانت در آراء مردم نيست. ساز و كارهاى قانونى انتخابات در كشور ما اجازه‏ى تقلب نميدهد. اين را هر كسى كه دست‏اندركار مسائل انتخابات هست و از مسائل انتخابات آگاه است، تصديق ميكند؛ آن هم در حد يازده ميليون تفاوت! يك وقت اختلافِ بين دو رأى، صد هزار است، پانصد هزار است، يك ميليون است، حالا ممكن است آدم بگويد يك جورى تقلب كردند، جابه جا كردند؛ اما يازده ميليون را چه جور ميشود تقلب كرد! در عين حال بنده اين را گفتم، شوراى محترم نگهبان هم همين را قبول دارند كه اگر كسانى شبهه دارند و مستنداتى ارائه ميدهند، بايد حتماً رسيدگى بشود؛ البته از مجارى قانونى؛ رسيدگى فقط از مجارى قانونى. بنده زير بار بدعتهاى غيرقانونى نخواهم رفت. امروز اگر چهارچوبهاى قانونى شكسته شد، در آينده هيچ انتخاباتى ديگر مصونيت نخواهد داشت. بالاخره در هر انتخاباتى بعضى برنده‏اند، بعضى برنده نيستند؛ هيچ انتخاباتى ديگر مورد اعتماد قرار نخواهد گرفت و مصونيت پيدا نخواهد كرد. بنابراين همه چيز دنبال بشود، انجام بگيرد، كارهاى درست، بر طبق قانون. اگر واقعاً شبهه‏اى هست، از راه‏هاى قانونى پيگيرى بشود. قانون در اين زمينه كامل است و هيچ اشكالى در قانون نيست. همانطور كه حق دادند كه نامزدها نظارت كنند، حق دادند كه شكايت كنند، حق دادند كه بررسى بشود. بنده از شوراى محترم نگهبان خواستم كه اگر مواردى خواستند صندوقها را بازشمارى بكنند، با حضور نمايندگان خود نامزدها اين كار را بكنند. خودشان باشند، آنجا بشمرند، ثبت كنند، امضاء كنند. بنابراين، هيچ مشكلى در اين جهت وجود ندارد. اين راجع به انتخابات و خطاب به شما مردم عزيز.»

.

.

« اما خطاب دوم من، خطاب به سياسيون و نامزدها و گردانندگان احزاب و جريانات است. من ميخواهم عرض كنم به اين حضرات، كه امروز يك لحظه‏ى حساس تاريخى براى كشور است؛ نگاه كنيد به وضع دنيا، نگاه كنيد به وضع خاورميانه، نگاه كنيد به وضع اقتصادى عالم، نگاه كنيد به مسائل كشورهاى همسايه‏ى ما مثل عراق، مثل افغانستان، مثل پاكستان. ما در نقطه‏ى حساسى از تاريخ قرار گرفته‏ايم. همه‏ى ما وظيفه داريم كه در اين مرحله‏ى تاريخى هوشيار باشيم، دقيق باشيم، مواظب باشيم اشتباه نكنيم»

.

.

« آن كسانى كه به يك نحوى يك نوع مرجعيتى در افكار مردم دارند؛ از اين سياسيون و رؤساى احزاب و كارگردانان جريانات سياسى، و يك عده‏اى از اينها حرف‏شنوى دارند، اينها خيلى بايد مراقب رفتار خودشان باشند؛ خيلى بايد مراقب گفتار خودشان باشند. اگر آنها كمى افراطى‏گرى كنند، دامنه‏ى اين افراطى‏گرى در بدنه‏ى مردم به جاهاى بسيار حساس و خطرناكى خواهد رسيد كه گاهى خود آنها ديگر نميتوانند آن را جمع كنند، كه ما نمونه‏هايش را ديده‏ايم. افراط وقتى در جامعه به وجود آمد، هر حركت افراطى به افراطى‏گرى ديگران دامن ميزند. اگر نخبگان سياسى بخواهند قانون را زير پا بگذارند، يا براى اصلاح ابرو، چشم را كور كنند، چه بخواهند، چه نخواهند، مسئول خونها و خشونتها و هرج و مرج‏ها، آنهايند. من به همه‏ى اين آقايان، اين دوستان قديمى، اين برادران توصيه ميكنم بر خودتان مسلط باشيد؛ سعه‏ى صدر داشته باشيد؛ دستهاى دشمن را ببينيد؛ گرگهاى گرسنه‏ى كمين‏كرده را كه امروز ديگر نقاب ديپلماسى را يواش يواش دارند از چهره‏هايشان برميدارند و چهره‏ى حقيقى خودشان را نشان ميدهند، ببينيد؛ از اينها غفلت نكنيد. »

.

.

« قانون، فصل‏الخطاب است؛ قانون را فصل‏الخطاب بدانيد. انتخابات اصلاً براى چيست؟ انتخابات براى اين است كه همه‏ى اختلافها سر صندوق رأى حل و فصل بشود. بايد در صندوقهاى رأى معلوم بشود كه مردم چى ميخواهند، چى نميخواهند؛ نه در كف خيابانها. اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتى آنهائى كه رأى نياوردند، اردوكشى خيابانى بكنند، طرفدارانشان را بكشند به خيابان؛ بعد آنهائى كه رأى آورده‏اند هم، در جواب آنها، اردوكشى كنند، بكشند به خيابان، پس چرا انتخابات انجام گرفت؟ تقصير مردم چيست؟ اين مردمى كه خيابان، محل كسب و كار آنهاست، محل رفت و آمد آنهاست، محل زندگى آنهاست، اينها چه گناهى كردند؟ كه ما ميخواهيم طرفدارهاى خودمان را به رخ آنها بكشيم؛ آن طرف يك جور، اين طرف يك جور. براى نفوذىِ تروريست - آن كسى كه ميخواهد ضربه‏ى تروريستى بزند - مسئله‏ى او مسئله‏ى سياسى نيست؛ براى او چه چيزى بهتر از پنهان شدن در ميان اين مردم؛ مردمى كه ميخواهند راهپيمائى كنند يا تجمع كنند. اگر اين تجمعات پوششى براى او درست كند، آنوقت مسئوليتش با كيست؟»

.

.

«الان همين چند نفرى كه در اين قضايا كشته شدند؛ از مردم عادى، از بسيج، جواب اينها را كى‏ بناست بدهد؟ واكنشهائى كه به اينها نشان داده خواهد شد - تو خيابان از شلوغى استفاده كنند، بسيج را ترور كنند، عضو نيروى انتظامى را ترور كنند - كه بالاخره واكنشى به وجود خواهد آورد، واكنش احساسى خواهد بود. محاسبه‏ى اين واكنشها با كيست؟ انسان دلش خون ميشود از بعضى از اين قضايا؛ بروند توى كوى دانشگاه، جوانها را، دانشجوها را - آن هم دانشجوهاى مؤمن و حزب‏اللهى را، نه آن شلوغ‏كن‏ها را - مورد تهاجم قرار بدهند، آنوقت شعار رهبرى هم بدهند! دل انسان خون ميشود از اين حوادث. زورآزمائى خيابانى بعد از انتخابات كار درستى نيست، بلكه به چالش كشيدن اصل انتخابات و اصل مردم‏سالارى است.»

.

.

«من از همه ميخواهم به اين روش خاتمه بدهند. اين روش، روش درستى نيست. اگر خاتمه ندهند، آنوقت مسئوليت تبعات آن، هرج و مرج آن، به عهده‏ى آنهاست.»

.

.

«اين تصور هم غلط است كه بعضى خيال كنند با حركات خيابانى، يك اهرم فشارى عليه نظام درست ميكنند و مسئولين نظام را مجبور ميكنند، وادار ميكنند تا به عنوان مصلحت، زير بار تحميلات آنها بروند. نه، اين هم غلط است. اولاً تن دادن به مطالبات غير قانونى، زير فشار، خود اين، شروع ديكتاتورى است. اين اشتباه محاسبه است؛ اين محاسبه‏ى غلطى است. عواقبى هم اگر پيدا كند، عواقبش مستقيماً متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد شد. اگر لازم باشد، مردم آنها را هم در نوبت خود و وقت خود خواهند شناخت.»

«من از همه‏ى اين دوستان، اين برادران، ميخواهم بنا را بر برادرى بگذاريد، بنا را بر تفاهم بگذاريد، قانون را رعايت كنيد. راه قانون باز است. راه محبت و صفا باز است، از اين راه برويد. و اميدوارم خداى متعال توفيق بدهد كه همه از اين راه بروند. خب، همه پيشرفت كشور را ميخواهند. جشن پيروزى چهل ميليونى را اين برادران گرامى بدارند و نگذارند دشمن اين جشن را خراب كند؛ همچنانى كه دشمن ميخواهد خراب كند. البته اگر كسانى بخواهند راه ديگرى را انتخاب بكنند، آنوقت بنده دوباره خواهم آمد و با مردم صريحتر از اين صحبت خواهم كرد.»

چکیده مهمترین نکات رهبری خطاب به شما:

19 مورد:

1- صريحترين اهانتها به رئيس جمهورِ قانونى كشور

2- تهمتهائى زدند، حرفهائى گفتند؛ به كى؟ به كسى كه رئيس جمهور قانونى كشور است

3- رئيس جمهور مملكت را كه مورد اعتماد مردم است، به دروغ‏گوئى متهم كردند!

4- كارنامه‏هاى جعلى براى دولت درست كردند،

5- ميدانيم كه اينها خلاف واقع است؛ فحاشى كردند؛ رئيس جمهور را خرافاتى، رمال، از اين نسبت‏هاى خجالت‏آور دادند؛ اخلاق و قانون و انصاف را زير پا گذاشتند

6-جمهورى اسلامى اهل خيانت در آراء مردم نيست

7- حالا ممكن است آدم بگويد يك جورى تقلب كردند، جابه جا كردند؛ اما يازده ميليون را چه جور ميشود تقلب كرد!

8- امروز اگر چهارچوبهاى قانونى شكسته شد، در آينده هيچ انتخاباتى ديگر مصونيت نخواهد داشت

9- هوشيار باشيم، دقيق باشيم، مواظب باشيم اشتباه نكنيم

10- اگر آنها كمى افراطى‏گرى كنند، دامنه‏ى اين افراطى‏گرى در بدنه‏ى مردم به جاهاى بسيار حساس و خطرناكى خواهد رسيد كه گاهى خود آنها ديگر نميتوانند آن را جمع كنند

11- اگر نخبگان سياسى بخواهند قانون را زير پا بگذارند، يا براى اصلاح ابرو، چشم را كور كنند، چه بخواهند، چه نخواهند، مسئول خونها و خشونتها و هرج و مرج‏ها، آنهايند.

12- بر خودتان مسلط باشيد؛ سعه‏ى صدر داشته باشيد؛ دستهاى دشمن را ببينيد

13- بايد در صندوقهاى رأى معلوم بشود كه مردم چى ميخواهند، چى نميخواهند؛ نه در كف خيابانها. اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتى آنهائى كه رأى نياوردند، اردوكشى خيابانى بكنند، طرفدارانشان را بكشند به خيابان؛ بعد آنهائى كه رأى آورده‏اند هم، در جواب آنها، اردوكشى كنند، بكشند به خيابان، پس چرا انتخابات انجام گرفت؟ تقصير مردم چيست؟

14- اينها چه گناهى كردند؟ كه ما ميخواهيم طرفدارهاى خودمان را به رخ آنها بكشيم

15- همين چند نفرى كه در اين قضايا كشته شدند؛ از مردم عادى، از بسيج، جواب اينها را كى‏ بناست بدهد؟

16- زورآزمائى خيابانى بعد از انتخابات كار درستى نيست، بلكه به چالش كشيدن اصل انتخابات و اصل مردم‏سالارى است

17- اگر خاتمه ندهند، آنوقت مسئوليت تبعات آن، هرج و مرج آن، به عهده‏ى آنهاست

18- اين تصور هم غلط است كه بعضى خيال كنند با حركات خيابانى، يك اهرم فشارى عليه نظام درست ميكنند و مسئولين نظام را مجبور ميكنند، وادار ميكنند تا به عنوان مصلحت، زير بار تحميلات آنها بروند. نه، اين هم غلط است. اولاً تن دادن به مطالبات غير قانونى، زير فشار، خود اين، شروع ديكتاتورى است.

19- البته اگر كسانى بخواهند راه ديگرى را انتخاب بكنند، آنوقت بنده دوباره خواهم آمد و با مردم صريحتر از اين صحبت خواهم كرد

اینها هشدار ولی امرتان بود

یعنی ایشان از شما ناراضیست

این یعنی آقای میر حسین موسوی خامنه

از خدا بترسید و به اعمال خود بنگرید

و از آنجا که به سمت شما اقبال عمومی نشد

کینه به دل نگیرید که این همان مصلحتی است که امام علی (ع)

طبق آن عمل کرد و یکباره به سوی ایشان در سال 35 هجری اقبال عمومی چون سیل روان شد.

اگر تصور می کنید که حقتان، ریاست جمهوری بوده، نه کمتر، پس صبر نمایید تا اقبال به سمتتان روانه شود در سالهای آتی.

در این 4 سال هم خیر خواه دولت باشید تا صداقت خود را به مردم و دولت ثابت کنید چون گفتید که نگران مردم و نظام هستید و می ترسید که کشور در پرتگاه سقوط کند.

اما بدانید این کشور صاحب دارد و بارها به مرز بحران های خطیر تر از این رفته و به سلامت بازگشته است.

پس لطفا خیلی نگران نباشید چون هیچ کس به اندازه ولایت فقیه نمی تواند حافظ نظام اسلامی باشد و نگرانیش نمی تواند مهمتر از نگرانی و دلسوزی رهبر یک نظام برای آن نظام باشد.

به ویژه رهبری که خود از نسل معصومین(ع) است.

اگر با دولت منتخب ارتباط مثبت و فعال نداشته باشید، پس در نتیجه، خود را نفی و نقض کرده اید و عدم صداقتتان محرز خواهد شد، چون رییس جمهور منتخب از شما سه نامزد غیر منتخب، درخواست یاری و تعاون نمود.خدا نکند همگان و حتی خودتان به این برسید که شاید مزه پست و ریاست را باز هم دوست دارید در جایی بالاتر بچشید.

امیدواریم که این طور نباشد.

خوش بود گر محک تجربه آید به میان

تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد

و اما توصیه آخر آنکه بیشتر مراقب اطرافیانتان باشید چراکه برخی به اسم روشنفکر فرهیخته که شاید تنها هدفشان تخریب ارکان و کیان نظام جمهوری اسلامی باشد، پشت سر شما سنگر گرفته و افکارشان را با افکار شما پیوند می زنند و چنان نرم، افکار و اندیشه هایتان را از درون، منقلب می سازند که سالها بعد به خبر خواهید آمد که کار از کار گذشته است.

خدایا عزیزان خدوم انقلاب اسلامی ایران را از ریزشهای پس از انقلاب قرار مده که این مایه رنجش و دلسوختگی و دلشکستگی ماست.

امید که سرمایه های کشور اسلامیمان ایران جزو رویشهای انقلاب باشند

و اکنون یادم آمد که دوستی می گفت :

فردی پس از انتخابات به همسر شهیدی تماس گرفت و گفت شما همان کسانی هستید که به احمدی نژاد رای داده اید و شما همان گداهای بی سر وپایی هستید که رای شما به هیچ دردی نمی خورد و رای مردمی که در تهران به جناب موسوی رای داده اند، رای عاقلانه و درست و علمی و درد بخور است و جز حامیان موسوی کسی نمی فهمد پیشرفت و علم و کشورداری یعنی چه و آن همسر دلسوخته دلشکسته، هیچ نگفت.

یادمان بیاید زمانی که امام امت خمینی کبیر(قدس سره الشریف) فرمود:

انقلاب ما انقلاب مرفهین بی درد نبود، بلکه انقلاب پا برهنگان بود و آنانند که حامیان واقعی نظام و انقلابند. اگر ما که به آقای موسوی رای نداده ایم، همان بی سر و پاها هستیم، پس درود بر پابرهنگان بی سر و پا، چراکه امام امت آنان را همیشه حافظان و سینه چاکان دفاع از کشور عزیزمان ایران معرفی می نمودند .

و اما در مورد نامه شما

نامه شما را خواندم

نکته قابل تامل در این نامه آن است که شما کاملا از سر دلسوزی، نکات ارزشمندی را بیان نموده اید و این نشان از دغدغه های درونی شما نسبت به نظام مقدس جمهوری اسلامی می باشد. به نظرم خیلی تند رفته اید. البته نظر شخصی حقیر است و نظر شما نیز برایم محترم است ولی نه اینکه 100 درصد مقبول من باشد. ببینید، مسائل سیاسی در یک کشور یک وجهه درونی دارد و یک وجهه بیرونی. در وجهه درونی اگر برخی تحرکات و اقدامات موجب اخلال در سطح کیفی اداره درست کشور شود، به هر وسیله و سبک درست منطقی و دینی باید جلوی آن ایستاد. در واقع با سبک علوی و نبوی و ولوی باید جلوی مشکل را گرفت. ببینید در طول دو دهه اخیر بیشتر جریانات سیاسی در کشور بر محور فرد و فردیت مداری استوار بوده که این مساله در بیشتر موارد از احساسات و شاید کینه های درونی افراد برخاسته است. حال این حرکتها و جنبش ها در مقابل عملکردی از عملکردهای نظام، یا در جهت خاموش سازی عقده های درونی آغازشده و یا آن که از سر دلسوزی بوده است. تشخیص این موارد بر عهده من و شما نیست. آنچه ما بدان مسؤولیم، نگریستن در سبک رفتاری انتقادات و حرکتهای مقابله به مثل گرایانه منتقدان است. دربیشتر موارد شاید به وضوح ببینید که برخورد های قشر منتقد چیزی غیر از نگارش یک مقاله علمی یا سخنرانی علمی در مورد یک مساله خاص بوده است. مگر شما قضایای کوی دانشگاه را به خاطر ندارید. مگر شما ندیدید که در دانشگاه امیر کبیر و شریف و برخی دانشگاههای دیگر چه قضایای توهین آمیزی نسبت به مقدسات ما رخ داده است؟ نظام مقدس ما شاید در مواردی که برخی افراد کوته فکر بی سواد‍‍، زمام کار فرهنگی در سطوح پایینی جامعه (نه چندان در سطوح بالا ) را به دست گرفته اند، ضربه مهلکی از خودی ها خورده است.شما خود این را قبول دارید. آیا مطمئنید که جناب رئیس جمهور وقت، اگر از این موارد به اشتباه دستگیر و زندانی شده در زندانهای ما مطلع باشند، دست روی دست می گذارند؟ مشکل اینجاست که هر کس چه اهل قلم منتقد و چه فعال سیاسی منتقد و چه ... همیشه هنگام بیان انتقادات خویش گویا فصل الخطاب هستند و هر چه می گویند طرحی نوین است که به خودی خود در انداخته اند. مقام معظم رهبری(زید عزه) در بیانات خویش چندین سال پیش ، آن زمان که بحث ولایت مطلقه فقیه در محافل مطرح بود، فرمودند که اگر کسی از رهبریت انتقاداتی دارد یا از دیگر سران نظام انتقاداتی دارد ، آن را به صورت سوال مطرح کند ، شاید با پاسخ مسوول مورد نظر، قانع شود. و شاید هم قانع نشود. همین رهبر فرزانه فرمودند که شما دانشگاهیان و شما دانشجویان، با پرسشها و نقد های سازنده خود از مسؤولان کشور می توانید به پیشرفت نظام و اعتلای کشور کمک کنید آیا تا به حال شد که ما مردم این مرز و بوم از مسوولین خود سوال جانانه مطرح کنیم ؟؟؟؟؟؟

آیا کار ما چیزی جز توهین و فصل الخطاب دانستن نظرات خویش بوده است؟

من بحثم روی عملکرد مثبت یا منفی برخی مسؤولان نیست. مد نظر من، سبک انتقادات ماست. آیا همین جناب آغاجری دانشجویان را با تئوری مگر ما میمونیم که تقلید کنیم، به دین اسلام بد بین نکرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

موارد زیادی است که در دانشگاهها ، دانشجویان در برخی موارد به تحریک اساتیدشان و گاهی به صورت خود جوش، شب نامه ها و بروشورها منتشر می کنند و در مورد یک مساله، به تنهایی دادگاه تشکیل می دهند و جای قاضی می نشینند و فتوا به محکومیت و یا عدم محکومیت افراد می دهند و به زعم باطل خویش، دادگاه علوی و عدالت محور تشکیل می دهند. آیا ما که ادعای مسلمان بودن داریم، این روش را باید پی بگیریم؟

وقتی انسان بخواهد وضع موجود را تغییر دهد، اولا باید بداند شرایط فعلی درست و دینی(یا بهتر بگویم: منطقی) است یا نه؟ آیا او قدرت تشخیص این مساله را دارد یا نه؟ آیا راهی که انتخاب کرده درست و منطقی و صواب است یا نه؟ آیا در شرایط کنونی این حرکت انتقادی درست است یا نه؟ آیا یکباره بیگدار به آب زدن درست است یا نه؟ آیا فرد دیگری یا افراد صالح دیگری از شرایط کنونی همین برداشت را دارند یا نه؟ مگر هرگاه فردی احساس خطر در تضییع حقی دید، حق دارد که فی نفسه اقدام کند؟ استاد شهید دکتر بهشتی هیچگاه پشت سر بنی صدر گمراه و مزدور اجانب، بد گویی نمی کردند با اینکه از کارهای وی انتقاد شدید می کردند. به دیگران هم اجازه چنین کاری نمی دادند. منتقد منصف به اعتقاد ایشان کسی است که عمل افراد را نقد کند نه شخصیت افراد را. هرچند عمل و شخصیت به هم ممزوج است ولی توهین و بی احترامی و پاره کردن عکس و ناسزاهای ناموسی جایی در فرهنگ دینی و حتی ایرانی ندارد. دانشجویان اصلاح گر، دنبال راه چاره هستند نه صرف انتقاد. کدام دانشجو را سراغ دارید که برای حل یک معضل نظام در عرصه عملکرد مسؤولان، طرحی جدید و محترمانه ارائه دهد؟؟؟؟ همه ما در مورد مسائل اطرافمان یکباره خونمان به جوش می آید و یکباره فروکش می کنیم. این نشان از عدم تعقل و عدم چاره ورزی و نبود تامل و دور اندیشی ماست.(البته با توجه به شناخت پیشینی من از حضرتعالی، شما اینگونه نیستید).

وقتی که دانشجو در کلام خویش یا با قلم خویش، دست به توهین و «یک طرفه به سوی قاضی رفتن می زند» و سوال او بوی جدال نفس محورانه، نه حق مدارانه، می دهد، دفاع شما از این قشر افراد اهل قلم واندیشه و استادنماها و دانشجومآبان به عنوان گروهی از منتقدان مصلح مثبت گرای نظام، محل تامل است؟ مگر شما تمام افرادی را که زندان شده یا دستگیر شده اند مورد بررسی و کنکاش قرار داده اید. به نظر می رسد که هر گاه حرف جدید و نویی داریم، آنقدر فریفته زرق و برق و تسویل نفس اماره خود درباره ایده، تئوری و حرف جالب خود هستیم که فراموشمان می شود هدف اصلاحی داشته ایم

امیرمومنان(ع) می فرمایند:

اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع:

بیشترین قربانگاههای عقل، هنگام درخشش طمع هاست.

آنچنان ایده خود را بر سر حریف می کوبیم که شاید اصلا نفهمیم چه کرده ایم. من هم نمی گویم این بگیر ببند ها، همه بر حق بوده و تمام این ممنوعیت قلمها صواب بوده، ولی از شما می پرسم که آیا به ضرس قاطع می توانید در پیشگاه خداوند متعال ادعا کنید که همه کسانی که در زندانهای ما به سر می برند، قصد اصلاح امت پیامبر(ص) در این کشور را داشته اند؟ چرا به این راحتی هیزم در آتش دشمن ریخته شود؟ آیا در چین و مالزی و ژاپن و برخی دیگر از کشورهای مورد توجه ما که حتی کمونیست و ... و یا سکولار هستند، انتقاد از حرکتهای دولت به صورت جمع شدن در یک مکان و مطالبه حق نیست؟ خیلی جالب است که در مهد کفر و الحاد (سکولاریسم) غرب و اروپای مدرن، با حرکات و تدابیر دولتها در قبال مردم و اداره کشورها، اینچنین هدفمند و منظم و منصفانه مقابله می شود ولی دانشجوی ما وقتی عصبانی شود، پرده ها را می درد و به راحتی همه چیز را کرت آخر می گذارد و با وقاحت تمام، رهبریت نظام یا ریاست جمهوری یا هر مقدسات دیگری را به باد فحش و ناسزا می گیرد و... .

بنیانگذار نظام حضرت امام(ره ) فرمودند: هر چه که کیان نظام جمهوری اسلامی را به خطر اندازد ، باید با آن برخورد شود. مگر ما این نظام را از سر راه آورده ایم. خون پدران و برادران ما و شماست که آن را نگه داشته است. ما مشکلات درونی نظام خود را نباید به بیرون منتقل کنیم. در درون باید حل و فصل شود. کم دشمن داریم که به خون این ملت تشنه هستند؟؟؟؟؟؟؟؟؟ از استکبار جهانی آمریکا و انگلیس (دولتمردانشان) و... و وهابیت مدرن و اهل سنت افراط گرا(برخی از آنها که کینه توزان اهل بیت (ع) اند) و «لابی» قدرتمند صهیونیستی و....

من در مقام تایید یا انکار شخصیت ریاست محترم جمهوری ایران نیستم. ولی این نامه شما را محل تامل می دانم. هر کس نکته خاصی در عملکرد افراد و سران نظام می بیند به راحتی تیغ جلادی خود را بلند می کند و ناجوانمردانه به ترور شخصیت افراد می پردازد. آیا اگر خود ما مورد چنین قضاوتی قرار گیریم ، می گذاریم آب خوش از گلوی مخالفانمان پایین رود؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! همیشه در نقد باید دو اصل را مد نظر داشت:

1- نه ما عقل کل هستیم و همه چیز را می دانیم و می فهمیم و به خفیات امور آگاهیم.

2- نه همه کسانی که ما از آنان انتقاد می کنیم معصوم و پیغمبر زاده اند.

اصلاح نظام امری دو سویه است. مردم و دولت با هم ضامن بقای خویش اند.

اگر حرف راست را هم انسان با توهین به طرف مقابل بگوید، باید اول او(توهین کننده) مجازات شود و سپس نوبت به بررسی عملکرد یا حرف طرف مقابل(حتی اگرتوهین کرده باشد) می رسد. کافری مُحارب را در زمان رسول خدا(ص) می بردند که اعدام کنند‍، رسول خدا(ص) هم حضور داشت، یکی از صحابه در میانه راه ناسزایی به آن فرد مهدور الدم کافر گفت. رسول خدا(ص) فرمود: ابتدا بروید و حد (تازیانه) بر این فرد ناسزاگو جاری سازید و سپس این کافر را ببرید و گردن بزنید.

این سیره نبوی است.

در اغتشاشات دانشجویی و خیابانی و یا حزبی شعارهای تخریب شخصیت موج می زند. پاره کردن عکس افراد نقل و نبات محافل شده و ... . چرا چشم به روی این مسائل بسته ایم. بنده با نقد سازنده بسیار موافقم و دین گرانمایه اسلام هم این را به ما فرا داده است. نقد شما خالی اشکال نیست.نقد سازنده ، مفید ولی نقد مخرب زیان رسان است. شخصیت شما برای من محترم، ولی این بینش و ایدئولوژی شما را خالی از افراط نمی دانم.


والسلام علی المهدی المنتظر (عج)

علیرضا کاوند بروجردی

عضو هیات علمی دانشگاه جامع علوم و معارف قران کریم


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در جمعه 1388/04/19 ساعت 4:58 |

طوطی و زنبور(پاسخ دوم آقای سروش به آیت الله جعفر سبحانی)


نویسنده : عبدالکریم سروش‌
منبع: وب سایت دکتر سروش

استاد مکرّم حضرت آیت الله آقای جعفر سبحانی
پس از تقدیم درود و شادباش اردیبهشتی، نامه دوم‌تان مسرّت وصول بخشید. مهر از سر نامه برگرفتم گویی که سر گلابدان است. جهد پر شهد و خطاب بی‌عتاب شما را ستوده بودم و اینک بیشتر می‌ستایم.
یکم. سخنتان را از "قوس نزولی" احوال و افکار من در بیست سال اخیر آغاز کرده‌اید، یعنی از ظهور "قبض و بسط تئوریک شریعت" به بعد. خشنود و سپاسگزارم از اینکه اختر اقبال و سعد و نحس احوال مرا چنین مشفقانه رصد می‌کنید، لکن بدرستی نمی‌دانم که رصدخانه کجاست. چنین می‌نماید که شاقول و اسطرلاب بدست شماست و با آن ارتفاع آفتاب می‌گیرید و حکم به صعود و نزول کواکب می‌دهید. باکی نیست. اما اگر من بودم اندیشه‌ها را به میزان حجّت و به معیار حقیقت می‌سنجیدم و برای مخاطب هم حظی و‌ شأنی از انتخاب و اجتهاد قائل می‌شدم.

از جلساتی در قم و تهران یاد کرده‌اید که با من در فلان و فلان مسئله احتجاج کرده‌اید و قبول نکردن مرا نشانه تنزل من گرفته‌اید. آیا عالمانه احتمال نمی‌دهید که شاید ضعف در حجّت شما بوده است نه در عقیدت و صداقت من؟ من آن جلسات را نیک بخاطر دارم و اینک بخاطر شما می‌آورم که در مؤسسه حکمت و ادیان که سخن از «حسن عقلانی صدق» و قبح عقلانی کذب می‌گفتید، پرسیدم مگر به اعتقاد معتزلیان آنکه عقلاً قبیح است "کذب ضار" نیست (دروغ زیان بخش نه کذب مطلق)؟ و شما تصدیق کردید. آنگاه گقتم پس بنظر شما منعی ندارد که خداوند با خلق خود دروغی بگوید سودمند (در قرآن یا جای دیگر) و شما گفتید محتمل است اما احتمالش یک در میلیون است! آیا این را به خاطر می‌آورید؟

این اجتهاد شما بود در باب احتمال کذب خداوند و من شما را به خاطر آن ملامت نمی‌کنم و از شما توبه نمی‌طلبم، اما در شگفتم از این که شما کسی را ملامت می‌کنید که عمریست خردورزانه و فروتنانه به اجتهاد می‌پردازد و تحقیق را به جای تقلید می‌نشاند و از سنت ستبر ارتدکسی نمی‌هراسد و در وحی و فراورده‌های آن بدیده نقاد عقل خداداد می‌نگرد و مطمئن است "که آبروی شریعت بدین قدر نرود."

حالا که "قوس نزول" عقیدت مرا رصد کرده‌اید، ای کاش "قوس صعود" خشونت را نیز از سر شفقت رصد می‌فرمودید و از شبهه همسویی با جفاکاران می‌گریختید و با سکوت خود، تیغ قساوت آنانرا تیزتر نمی‌کردید و سراغی از جفاها که بر صاحب این قلم بل همه صاحب قلمان رفت نیز می‌گرفتید و بانگی بلند و بیدادستیزانه بر بی‌رسمی‌ها برمی‌آوردید و ستم‌ها و حق‌کشی‌های ظالمان را تقبیح می‌نمودید. از من بگذرید، آن مرجع یگانه "آن قطب زمان دیده‌ور / کز ثباتش کوه گردد خیره سر" مگر چه کرده بود که به آن صاعقه عذاب گرفتار آمد و چرا شما و دیگر مراجع سرها در گلیم کشیدید و در کنج خاموشی خزیدید و اعتراضی آشکار نکردید؟ مظلمه آن حصر و حبس و رنج و زجر ناروا را که بر آن فقیه نزیه رفت و همچنان می‌رود، آسمانها نمی‌توانند کشید. "تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما". و چون او بسی بسیار.

آخر این مردم حساسیت نسبت به ستم را در کجا و در که ببینند؟ و چگونه باور کنند که در جامعه اسلامی "حق مظلوم از ظالم بدون لکنت زبان گرفته می‌شود" (همان عبارت نغز نهج‌البلاغه علوی که شما بدان اشارت کرده‌اید و من هم سالهاست که آن را می‌آموزم و معیار داوری قرار می‌دهم).

دردمندانه فرموده‌اید که سخنان شبهت‌آلود من، ضعف ایمان جوانان را در پی می‌آورد. آیا نمی‌اندیشید که رفتار عافیت‌جویانه و گفتار خردستیزانه پاره‌ای از روحانیان درین خصوص مقصرتر و مسئول‌تر است؟ می‌دانید چه چیز ریشه ایمان را می‌سوزاند: خرافه‌گستری به نام دین و بی‌عدالتی به نام خدا و سکوت در مقابل ستم. شما شاهدید که امروز در ایران نقد رهبری کردن، با جان خود بازی کردن است. گریبان این سیاست ایمان‌شکن و عدالت‌سوز را رها کرده‌اید و کاسه‌ها و کوزه‌ها را بر سر من می‌شکنید که چرا ایمان‌شکنی می‌کنم.
می‌خوردن و رندی و خوش باشی کردن، به قول حافظ، چندان سهمگین نیست که "قرآن را دام تزویر کردن". و آیا روحانیان ما همانقدر که به تفسیر حسّاسند به تزویر هم حسّاسند؟ جوانان ما کی و کجا گفتار نیک و پندار نیک و کردار نیک از روحانیان حکومتی دید‌ه‌اند تا ایمانشان نیرومند‌تر شود؟ و از روحانیت جز جسمانیت چه دید‌ه‌اند تا روحشان فربه‌تر گردد؟ برای فرستادن سرد مزاجانی چند به گرمخانه مجلس، مهر و امضای امام زمان را در پای فهرست فاتحان انتخابات گذاردن و بر منابر و از صدا و سیما سخنان سست و خرافی پراکندن و در مقابل مخالفان برآشفتن و شهرآشوبان را به خشونت برانگیختن و اندیشه‌های نو را فروکوفتن و از متفکّران توبه طلبیدن و "مدرسه معصومیه" ساختن و سهم امام معصوم را در آن ریختن و هر چند گاه آشوبی ‌بدست آن "روحانیان " بر پا کردن و عصمت مرجعی و حریم محترمی راشکستن و حتی بر خانقاهیان رحم نکردن و خانه بر سرشان فرود آوردن و در نماز جمعه ارهاب و ‌ترور را تحسین و ‌ترویج کردن، آیا نشانی از کردار و گفتار نیک دارد؟ روحانیت ما نقش ناپسند خود را در کاهش ایمان جوانان نمی‌بیند و به یمین و یسار می‌رود تا مجرم و مقصر پیدا کند. از سر انصاف باید گفت که حساب قلیلی از روحانیان پارسا و پاکدامن از این مجموعه جداست و من اگر غایت و غرض از این همه نازک‌اندیشی‌های فلسفی- کلامی را چیزی جز اقامه عدل و بسط فضیلت می‌دانستم، این همه از کجروی‌های رهبران دینی نمی‌گفتم.

زان حدیث تلخ می‌گویم تو را تا زتلخی‌ها فرو شویم تو را

زبان حال و قال جوانان امروز این است:

کردار اهل صومعه‌ام کرد می‌پرست این دود بین که نامه من شد سیاه از او

وقتی غافلی از قافله فقیهان در قم قد علم می‌کند و همزمان با نشر و نمایش فیلم "فتنه" (که سراپا در خدمت اثبات خشونت‌ورزی مسلمین و خشونت‌آموزی اسلام است) آشکارا درس قتل و‌ ترور می‌دهد و به کنایه ابلغ من التصریح می‌گوید "مسلمانان باید به تکلیف خود با سروش عمل کنند"، چرا هم کسوتان و پیش‌کسوتان وی بر وی نمی‌شورند و نمی‌خروشند، که ای غافل اگر این فتوا است، چرا تعیین مصداق می‌کنی؟ و اگر حکم است، با حضور ولی فقیه، چه حق حکم کردن داری؟ و چرا گریبان او را چاک نمی‌کنند که چرا دامن اسلام را چاک می‌کنی؟ و سیاهرویی برای مسلمانان می‌آوری؟ و تیغ بر چهره تحقیق می‌کشی و خشونت را به جنگ حجّت می‌فرستی؟

و حالا شما از تماشاگران این منظره منفور چه انتظار دارید؟ این بی‌فرهنگی بل فرهنگ‌سوزی آشکار را ببینند و ایمان قوی‌تر کنند؟ یا از مسلمانی‌شان شرمنده و سرافکنده شوند؟ فراموش نکنید که در چهار قرن اخیر گرچه ملحدان و کافران و ماتریالیسته‌‌ا و ناتورالیستها، کوهها کتاب در رد و ابطال و تخفیف و تمسخر آموزه‌های کلیسا نوشتند، اما آنکه کاخ کبریا و کلاه و کمر کلیسا را شکست این کتابها و کلام‌ها نبود. بل معامله (یا مقاتله) کاردینالها با گالیله‌ها بود (که تازه او را هم نکشتند، بلکه در حبس خانگی نگه داشتند). هنوز که هنوز است کلیسا از ننگ آن گناه عرق شرم بر چهره دارد، و با دامان‌تر در آفتاب خجلت ایستاده است تا کی خشک شود.

من ایمان خود را از عارفان گرفته‌ام نه از فقیهان، و لذا از این نهیب‌های نامهیب بر جان و ایمان خود نمی‌هراسم.

من نمی‌ترسم از این لیک این لگد خاطر ساده‌دلی را پی کند

اما شما فقیهان به فکر جوانانی باشید که دین‌شان را از دست شما می‌گیرند و به تشویق و تبلیغ شما دل در گرو آئین محمدی می‌نهند و ناگهان و نامنتظرانه چشم می‌گشایند و بوی خون و خشونت از دهان معلمانشان می‌شنوند و ناچار "چو بید بر سر ایمان خویش می‌لرزند."

یا آیت الله مکارم شیرازی که واژه‌های "زشت" و"نفرت" از قلمش نمی‌افتد و با این حال از من توبه می‌طلبد و این قدر نمی‌اندیشد که توبه از معصیت می‌کنند نه از معرفت. زهی "انوار الفقاهه" که ظلمت می‌زاید و معارف را هم در زمره معاصی می‌نشاند. و چه بد درسی می‌دهد این فقیه، که‌ ‌اندیشه‌ورزی را تحریم می‌کند و بر افکار مهر حلال و حرام می‌نهد و از محقّقان توبه و استغفار می‌طلبد.

حالا شما جناب آقای سبحانی! بر این فقیهان بانگ نمی‌زنید هیچ، از بی‌هنران چرا تقدیر می‌کنید؟

زآنجا که رسم و شیوه عاشق‌کشی توست با دشمنان قدح کش و با ما عتاب کن!

در یک لغزش تاریخی آشکار آورده‌اید که بحث من با نشر کاریکاتورهای موهن دانمارکی مقارن و هم سو افتاده است. با پوزش باید عرض کنم که بحث من در باب کلام باری و کلام محمد (ص)، ابتدا ده سال پیش در کتاب "بسط تجربه نبوی" انتشار یافت. گفتگو با روزنامه‌نگار هلندی هم نزدیک یک‌سال پیش صورت گرفت حتی قبل از بسته شدن مجله مدرسه. اولی هشت سال قبل از عمل آزادی‌ستیزانه کاریکاتورنگاران بود و دومی ‌دو سال پس از آن. و در همان اوان هم قطعه‌یی نگاشتم و آوردم که با نام محمد بازی نمی‌توان کرد:

"این نام، ناموس مسلمانی است، سرمایه و ثروت قدسی امت احمدی است، پرچم خجسته غرور و شعور و آرمان و اندیشه و آبروی عالم اسلامی است، نماینده و نماد همه ارواح مکرم و پاکان دو عالم است. نام احمد نام جمله انبیاست."

یکسال و نیم پیش هم سخنان مبسوطی در نقد سخنان پاپ بندیکت‌شانزدهم گفتم و منتشر کردم که گفته بود "مسلمانان چون قرآن را عین کلام خدا می‌دانند، حاضر به تفسیر و تأویل آن نیستند". (مشروح همه این کتابات و خطابات را می‌توانید در پایگاه اینترنتی من بیابید و بخوانید). و اینک چه جای شبهه همسویی من است با معاندان و طاعنان؟

باری نه آن روزنامه ولایت‌فروش که کارش همواره تحریف حقیقت و تقدیس خشونت بوده است، و مرا در روز روشن به جرم اندیشه‌ورزی همکار موساد و سیا می‌خواند (به همین صراحت) و از شمایان نکوهشی نمی‌شنود، و نه آنها که "توبه" می‌طلبند و مسلمانان را به "عمل به تکلیف" تحریک می‌کنند، هیچکدام خدمتی به معرفت و عدالت و خیر و حقیقت نمی‌کنند، و با چنین سخن گفتن، گرهی از مشکلات نمی‌گشایند، بل نشان می‌دهند که از مشکلات خبر ندارند. بجای ورود در بحثی محققانه و خردورزانه، شیوه‌ها و سلاح‌های کهن را در حذف و اسکات دگراندیشان به کار می‌گیرند، و پای عقوبت دنیوی و اخروی را به میان می‌کشند، و بی‌خبر از تجربه تاریخی ادیان و اقوام دیگر، خطاهای فرسوده آنان را تکرار می‌کنند و با بستن چشم بر آفتاب، مرگ آفتاب را آرزو می‌کنند.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در جمعه 1388/02/04 ساعت 15:26 |

خاتميت و مرجعيت علمى امامان معصوم(ع) ـ آيت‌الله استاد جعفر سبحاني
اخيرا بعضي افراد در باب سازگاري خاتميت و مرجعيت علمي امامان معصوم شبهاتي را مطرح نموده‌اند آنان برآنند كه اعتقاد به علم لدني وعصمت امامان و حجتيت سخنان آنان با خاتميت پيامبر گرامي اسلام و انقطاع وحي ناسازگاري دارد. اين مقاله بر آن است تا پاسخ مستدل به اين شبهه و برخي از شبهات ديگر بدهد . در ابتدا به سرچشمه علوم امامان معصوم اشاره مي‌شود كه عبارتند از: 1. نقل از رسول خد ا(ص) 2. نقل از كتاب علي(ع) 3.استنباط از كتاب و سنت 4. الهام‌هاي الاهي. سپس مطرح شده است كه قرآن و روايات بر اين نكته تاكيد دارند كه ممكن است افرادي از علم لدني عصمت برخوردار باشند و سخنان آنان بر ديگران حجت داشته باشد ولي نبي نباشند بنابراين هيچ ناسازگاري بين خاتميت و مرجعيت علمي وسياسي ائمه وجود ندارد.
همچنين در ادامه به نقش امامان در حفظ و پاسداري از شريعت اسلام اشاره شده. در پايان وظيفه و جايگاه عقل در فهم متون ديني پس از رحلت پيامبر مورد بررسي‌ قرارگرفته است. در ضمن در اين مقاله به تناقض‌گويي‌هاي جناب آقاي دكتر سروش در اين باب اشاره شده‌است.
واژگان كليدي: خاتميت, مرجعيت علمي ائمه معصومين, شريعت,‌ علم لدني, نبي, عقل.
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در جمعه 1388/02/04 ساعت 13:45 |

سروش خداحافظی سروش
 

به زودی در وبلاگ نقدها و شبهات به ظاهر کمر شکن دکتر عبد الکریم سروش(حسین حاج فرج دباغ) در باب تضعیف اسلام و قرآن و شیعه و سامانه ارزشمند ولایت و امامت در شیعه و تئوری ولایت فقیه به بوته نقد و بررسی در خواهد آمد.

برخی نقدهای وارد بر آقای سروش واقعا هیچ ارزشی علمی در خوری ندارد

نقدهای عالمانه مثل مروارید درون صدف است

بر برخی نقدهای وارد بر آقای سروش باید نقد نوشت

نقد ضعیف و نادرست از سوی مدافعان اسلام=ضربه به دین اسلام و قرآن و شیعه جعفری 

به زودی نقدهای مدیر و صاحب وبلاگ که در سال ۸۴-۸۵ بر کتب آقای سروش تهیه شده

و نیز انواع مغالطات مزورانه و قبیح دکتر سروش در کتابهای صراطهای مستقیم و قبض و بسط تئوریک شریعت و فربه تر از ایدئولوژی(به ویژه بحث ذاتی و عرضی دین و شرطیات کاذبه المقدم که تمام کتب و نظریات او را نیز در بر می گیرد و به تعبیری خود شمول است )

خواهد آمد. 

|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در چهارشنبه 1388/02/02 ساعت 12:0 |

فراخوان اینترنتی دادخواست به مصلح حقیقی

خروش اینترنتی


ای اهل ایمان! ای آزاد اندیشان جهان! ای وجدان های بیدار! ای کسانی که هرگاه در گوشه ای از عالم، ظلم ظالمی را بر مظلومی مشاهده می کنید، آرام نگرفته، زبان به اعتراض می گشایید؛ چشم گشوده و ببینید که:

ظلم و فساد و تباهی سراسر جهان را فرا گرفته؛

حیا و عفّت و پاک دامنی از جوامع بشری رخت بر بسته و فحشا، هرزگی و بی بندوباری جای آن را گرفته؛

ایمان و دین داری، عزّت خود را از دست داده؛ کفر و بی دینی، سربلندی و افتخار به همراه آورده.

در چنین هنگامه ای بر جای نشستن روا نخواهد بود، باید که برخیزیم و فریاد یاری طلبی سر داده، دست استغاثه برآوریم؛ آن هم به آستان کسی که خود، آخرین میراث دار غدیر و جانشین خاندانی است که خداوند به واسطه ی پیامبر بزرگوارش در غدیر، ولایت و اداره ی جهان را به ایشان سپرده است، دست حاجت به سوی کسی بریم که توان و امکان اصلاح امور را داشته و پروردگار وی را مرجع و محلّ رجوع مردم قرار داده است.

پس بیایید نیت های خویش را خالص و دل های متفرّق را یکی کرده و یک دِله شویم؛

بیایید زمزمه های پراکنده را هماهنگ ساخته و یک صدا گشته و به درگاهش چنین نجوا کنیم:


ای مولا! ای صاحب! ای پدر! بیا که:

خسته شده ایم از پوچی و پوچ زیستن؛

از نظاره ی زشتی ها و آلودگی ها؛

از شنیدن وعده های بی حاصل؛

خسته ایم از دورویی ها و دورنگی ها؛

به تنگ آمده ایم از درنده خویی و زیستن در میان درنده خویان؛

وامانده ایم از این سو به آن سو دویدن و هر روز دست به دامن کسی شدن؛

بی تاب گشته ایم از حرکت های بیهوده و وعده های پوچ و امتحان شدن ها و امتحان کردن ها؛

زمین خسته است، آسمان خسته است، دریا خسته است، کوهسار خسته است، ...؛

دنیا چه رنگ های بسیار به خود دیده: عالم و جاهل، زشت و زیبا، سپید و سیاه و ...؛

اکنون امّا آیا وقت آن نرسیده که تو را امتحان کند؟! تو را که وعده ی خدایی، تو را که یادگار غدیری و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در غدیر از آمدنت خبر داده.


بدین وسیله سایت «پدر مهربان» از کلیّه ی پایگاه های اینترنتی اعم از سایت ها و وبلاگ ها دعوت به عمل می آورد که با انعکاس این تظلّم نامه بر صفحه ی سایت یا وبلاگ خود، در ایجاد یک موج اینترنتی همکاری نمایند؛ موج عظیمی که در آستانه ی غدیر به یکباره همه ی جهان را تکان داده و متوجّه مصلح حقیقی نماید.

یک خروش اینترنتی که ناله ی استغاثه ی پنهان همه ی ستمدیدگان گیتی را به فریاد آشکار بدل ساخته و به عالمیان اعلام دارد که برای ستمکاری های بشر نقطه ی پایانی نیست جز او.

|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در دوشنبه 1387/09/25 ساعت 13:56 |

 
سلام بر شهید پیغان ملکوتی
اولین شهید تاسوکی
 
به یاد نعمتی که خدا به ما داد
بسمه تعالی 
در لایه لایه های کتاب «پیامبر امی» من و در دقایق و آنات تدریسم در دانشگاه آزاد اسلامی بروجرد و دورود در راستای افشاگری وهابیت این فرقه جعلی و کثیف سخنان آتشینم را بر سر دشمنان تو می پاشانم ای نعمت من که چه شب هایی با هم مباحث کلام جدید را مباحثه می کردیم و حالا باید گفت شما وضعت خوبه ما بیچاره ایم  
 
 
بسمه تعالي 
 
 
سلام خدا بر آن عروج پاك وملكوتي ات 
 
پيغان جان 
 
يادت هست آن روزكه امتحان درس كلام 2(كلام جديد) 
استادخندان داشتيم ، به خاطر حجم دروس حوزه ودانشگاهت، با لهجه خاص خودت گفتي :"شما وضعت خوبه، ما بيچاره ايم" ؟ 
 
 
اما چه شدكه اين بار بايد گفت: 
 
شما وضعت خوبه ،ما بيچاره‌ايم 
 
 
 
جوياي شفاعت تودر"يوم لا ينفع مال ولا بنون"،عليرضا
نوشته شده توسط علیرضا کاوند
4. 04 مرداد 1386 ساعت 13:03
|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در چهارشنبه 1387/09/20 ساعت 12:8 |

Iran's Road Less Traveled to Nukes

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در دوشنبه 1387/09/04 ساعت 17:2 |

Missile Defense and the American Empire

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در دوشنبه 1387/09/04 ساعت 17:0 |

Michael Moore's Off-Color Draft Joke

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در دوشنبه 1387/09/04 ساعت 16:56 |

AIPAC's Man in the Obama Camp

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در دوشنبه 1387/09/04 ساعت 16:52 |

How Not to Handle Iran's Nuke Aspirations

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در دوشنبه 1387/09/04 ساعت 16:48 |

نگاهی دوباره به نامه آقای «رضا کاوند» خطاب به ریاست محترم جمهور

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در یکشنبه 1387/09/03 ساعت 17:30 |

نقدهایی بر افکار و اندیشه های آقای منتظری در باب ولایت فقیه (2)

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در یکشنبه 1387/08/26 ساعت 16:16 |

نقدهایی بر افکار و اندیشه های آقای منتظری در باب ولایت فقیه (1)
از طرف یکی از شاگردان وی
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در یکشنبه 1387/08/26 ساعت 13:23 |

شبهات وارد بر نهج البلاغه و پاسخ به آنها (3)

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در شنبه 1387/08/25 ساعت 10:10 |

شبهات وارد بر نهج البلاغه و پاسخ به آنها (2)

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در شنبه 1387/08/25 ساعت 10:1 |

شبهات وارد بر نهج البلاغه و پاسخ به آنها (1)

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در شنبه 1387/08/25 ساعت 9:50 |

ازدواج سالم عاقلانه و عاشقانه ( ۹ فاکتور مهم در ازدواج جوانان)

   


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در سه شنبه 1387/08/14 ساعت 15:34 |

شــــــیرازه ولایت مولاســــت فاطـــمه

سروده: دکتر کاوند


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در سه شنبه 1387/08/14 ساعت 15:28 |

عصمت در ادیان دیگر

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در سه شنبه 1387/08/14 ساعت 15:12 |

آیا پیامبر قادر بر خواندن و نوشتن بود؟ امی یعنی چه؟

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در سه شنبه 1387/08/14 ساعت 14:21 |

آشنایی با سوابق علمی-فرهنگی و پژوهش های دینی- فرهنگی صاحب وبلاگ


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در سه شنبه 1387/08/14 ساعت 14:12 |

شیعیان خیزید یک دم.

 سراینده:علیرضا کاوند بروجردی

 {رواج فساد و فحشا در جامعه اسلامی} 

نامه ای به احمدی نژاد

شیعیان خیزید یک دم گاه پیکار آمده

دشمنی کز در برفت از راه دیوار آمده

 

دشمنان دین و مذهب، کارتر و بوش پدر

کاندولیزا رایس و شارون، دیک چنی، بوش پسر

 

جنگ با صدام تمام ثروتو بر باد داد

بودجۀ فرهنگی مملکتو بر باد داد

 

توی چند سال گذشته وضع فرهنگی خراب

برخی مسئولین تو خواب و کار فرهنگی: کتاب

 

اما اون چیزی که بود وهست درد مرز و بوم

واردات اسرائیل و آمریکای پست و شوم

 

دیک چنی که دخترش همجنس بازه به بوش می گه:

«فیلم و cd، رقص و پارتی، بسته های گرت و بنگ

دکولوره، رنگ مو، مِش عرضه کن خیلی قشنگ

 

ماتیکای رنگ و وارنگ، پودر پنکک، لوسیون

رﮊ لب، سایه، ریمل، انواع قرص کورتیون

 

رﮊ گونه، خط لب، زیرابروها و خط چشم

لول تریاک و هشیش بفرست توی ایران و قشم

 

 

کوکائین، ویسکی، شراب، آب زلال خونه شه

سیگار و ماریجوانا به جوونا هدیه شه

 

توی پارک نیم سیر هشیش به راحتی پیدا بشه

پای دختر و پسرها توی پارتی وا بشه»

 

 تو کلان شهرای ما هنجارها اینها شده:

دختران بد حجاب، مانتوهای شلوار نما

استریج، تیشرت Allen، رقاصی از آمریکا

 

مانتوهای چاک زده، شلوار لی دمپا گشاد

اسپری، قرص LSD، والیوم، مرفین، پماد

 

حول حوش هشت شب دختر فراری ها میان

چند دقیقه که گذشت بعدش سواری ها میان

 

حول و حوش یازده ونیم پارتیا بر پا می شه

دانس و رقص و شرب الکل، درب قرصا وا می شه

 

اونقدر بی حرمتی، بی عفتی، بر پا میشه

که نمی فهمن چطوری روزشون فردا می شه

 

نغمۀ عروسکا شعرای اونور آبیه

رو موبایل کودکا آهنگ رقص باربیه

 

 

از میان مداحا انگار هلالی دین داره

کز موبایل آدما آهنگ تکنو می باره

 

جای آهنگای قبل انقلاب چه خالیه

وقتی یه مداح می گه آهنگامون اسلامیه

 

بارون الحاد و کفر از شعر و معرها می باره

قلب صاحب عصرازاین جورچرت وپرتا می ناله

 

اما حالا خوب توجه کن به این:

از طریق آب دریا و زمین و آسمان

در قاچاق دختر و زن سعی دارند این زمان

 

تاجرای این سفر امپریالیستای عراق

آدمای جور واجور، یکی یکی می شن قاچاق

 

والدین زودتر بیاید و بچتونو زن بدید

دخترو شوهر بدید اینقدر به داماد گیر ندید

 

این جوونا معصومن، شورجوونی عیب نیست

تو خیابون های ما پرسه زدن بی عیب نیست

 

اما حیف!!!

هر کسی از زیر کارش شونه خالی می کنه

به گمان باطلش داره چه حالی می کنه

 

این یکی فکر می کنه اون کار به او مشروط نیست

اون یکی فکر می کنه این کار به او مربوط نیست

 

پول و پارتی، پرروئی وقتی میاد با جست و خیز

نور چشمی فلان کس می نشینه پشت میز

 

ما شهید دادیم به قرآن، حرف اونا این بوده:

«ای رئیسان سه قوه! کار کنید بی کم و کاست

بعد اگر دیدید نشد اون وقت دیگه کار خداست

 

انتظار ما فقط برچیدن این جور چیزاست

حداقل، دست کم، جمع کردن کارتون خواباست»

 

اما خوب چشماتو وا کن!!!

توی این دنیا بازم خون تو رگ ایرانیه

گر بری بیرون ایران خوی حیوان جاریه

 

توی این کشور به یمن رهبر فرزانمون

انصافا خدمت شده توی تمام شهرامون

 

ساخت و ساز و جادهها، پیشرفت علم و دین ما  

همه این خدمتا سرمنشئش روح خدا

 

توی این کشور بازم بنشین بکن شکر خدا

پشت بندش هم بگو: آقا بیا! آقا بیا!

 

تقدیم به دکتر محمود احمدی نژاد

 

|+| نوشته شده توسط علیرضا کاوند در چهارشنبه 1387/08/08 ساعت 16:2 |

کسب درآمد : پرداخت بدون محدودیت موجودی